تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
مقام او باشند و برقرار عوام و اوباش كمر متابعت ايشان بسته ، دست برآوردند و هرچه مىخواستند مىكردند . و چون خبرى كه امراى بخارا فرستاده بودند به خجند رسيد ، يلواج ، صورت حال عرضه داشت امير قراجارنويان كرد و برحسب فرمان او ، ايلدر نويان و چكين قورچى با لشكرى گران عازم دفع اين فتنه شدند و بعد از هفته‌اى - كه اين گمراهان تسلط يافته بودند و دست افساد برآورده - لشكر به ظاهر بخارا رسيد . برادران تارابى با تمامت اتباع و اشياع باز بيرون آمده ، صف كشيدند و جنگ درپيوستند و كم و بيش بيست هزار آدمى به قتل آمد و برادران تارابى نيست گشتند و بقيّة السّيف آن بىباكان هريك به سوراخى گريختند و آن آشوب فرونشست و ليكن لشكر مغول دندان طمع به غارت و برده تيز كرده بودند ، خواستند تا از نو دست‌بردى به اهل بخارا نمايند . لطف الهى فريادرسى فرمود و جمعى بزرگان به انواع خدمت پيش آمده ، از كلانتران سپاه درخواست نمودند كه قتل و غارت چندان موقوف دارند كه صورت واقعه عرضه داشت امير قراجارنويان كنند . به هرچه فرمان صادر گردد كار بند شوند . امراى لشكر به اميد آن‌كه جواب البتّه بر وفق توره خواهد آمد ، خدمتى بستند و دست از خرابى بازداشتند و چون عرضه داشت به عرض آن نويين مرحمت‌گستر رسيد ، قلم عفو بر جريمهء اهل بخارا كشيد . يرليغ به نفاذ پيوست كه لشكر بازگردد و اصلا متعرض قتل و تاراج نشود و از ميامن كفايت و حمايت آن نويين نامدار ، اهالى بخارا و نواحى هم از شر و فساد تارابيان و هم از قتل و تاراج لشكريان خلاص يافتند . بيت
زهى مملكت را ز هر بد پناه * پناه سپاه و نكوخواه شاه

[ خانان حاكم در توران ]

چون مدّت حيات جغتاى خان به آخر كشيد و مزاجش از حال صحّت