تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
كاويدند آن ظاهر شد . بدين‌واسطه او را با جميع متعلقان در راه بغداد به ياسا رسانيدند و قتلقشاه را به گرفتن امير نوروز به خراسان فرستاد . نوروز چون از اين معنى خبردار شد ، پناه به ملك فخر الدين كرت برد . ملك عهد كرد كه تا زنده باشد او را نسپارد . چون قتلقشاه به در هرات رسيد ملك غدر كرده او را به دو سپرد و قتلقشاه او را در ظاهر هرات به قتل رسانيد و بعد از آن غازان خان برادر خود سلطان محمد را به حكومت خراسان فرستاد و خود عازم دمشق شد و چون به حدود دمشق رسيد ، در ثالث عشرين ربيع الاول سنهء تسع و تسعين ستمائه جنگ كردند . ظفر ايرانيان را شد 69 و از آنجا بازگشت و در سال ديگر لشكر فرستاد و چون كارى نتوانستند كرد بازگرديدند و باز سال ديگر امراى بزرگ را با سپاه گران بفرستاد جنگ كردند ؛ غازانيان شكسته شدند و امير چوپان سعى و كوشش بسيار نمود تا ايشان را از آسيب دشمن نگاه داشت و از آنجا شكسته و خراب پيش غازان خان آمدند . غازان چون صورت حال مشاهده نمود و قوت مقاومت نداشت از غصّه رنجور شد و از اين اندوه در عاشر شوال سنهء ثلاث و سبعمائه موافق لوىييل به حدود قزوين به جوار حق پيوست و او را از آنجا به تبريز بردند و در گنبدى كه خود ساخته و به شنب‌غازان مشهور است دفن كردند ، پادشاهان مغول را پيش از او قبر آشكارا نبود و مدّت سلطنتش هشت سال و نه ماه و مدت عمرش سى و سه سال بود .

[ ذكر الجايتو ]

برادر [ ش ] الجايتو سلطان محمد خدابنده چون خبر فوت برادر بشنيد 70 از خراسان متوجه تبريز شد و در خامس عشر ذى الحجّهء سنهء ثلاث و سبعمائه ، موافق لوى ييل در سن بيست و سه سالگى ، بر تخت خانى نشست و از ميامن عدل و احسان او ابواب عدل و استقامت گشاده گشت و در روز چهارشنبه هشتم ذى القعده سنهء اربع و سبعمائه موافق ايت‌ييل فرزند دلبند و جگرگوشهء ارجمندش سلطان ابو سعيد در