تيمورتاش كه حاكم روم بود ، گريخته به مصر رفت و آنجا كشته شد و سلطان بعد از امير چوپان شيخ حسن بن سنكوتور بن ايلكان بن آقبوقا جلاير را كه پدر سلطان اويس بود به امير الامرايى مقرر فرمود و چون سلطان را با بغداد خاتون دختر امير چوپان كه زن شيخ حسن بود تعلقى پيدا شد و از شيخ حسن بستد و بعد از آن بغداد خاتون در هروقت پيش سلطان بدگويى او مىكرد و خاطر سلطان از او بگرديد و خواست تا شيخ حسن را به قتل آورد ، اما چون مادرش عمهء سلطان بود از براى خاطر از سر قتل شيخ حسن بگذشت و او را رانده به قلعهء كماخ فرستاد و سلطان در سلطانيه تابستان و زمستان در بغداد يا قراباغ ارّان ييلاق و قشلاق كردى و او را با ارباب فضل و هنر و شعر و خط ميلى تمام بود و خط را به غايت خوش نوشتى .
استادش خواجه عبد اللّه صيرفى بود و سلطان در اول حال متوجه بغداد شد و چون در راه ، آوازهء حركت اوزبك از دربند قبچاق شنيد ، عنان توجه به صوب قراباغ ارّان معطوف فرمود و قريب سه ماه در آنجا توقف نمود و در اواخر ربيع الاول سنهء ستّ و ثلاثين و سبعمائه موافق سيچقانييل در بيلقان به جوار رحمت حق پيوست و او را به سلطانيه بردند و در عمارتى كه ساخته بود - به شهريارك مشهور است - دفن كردند . مدّت عمرش سى و دو سال بود و نوزده سال پادشاهى كرد و گويند چون سلطان ابو سعيد ، دلشاد خاتون دختر امير دمشق خواجه را كه پيش عمهء خود بغداد خاتون مىبود ، بديد و خاطرش مايل او شد و به نكاح درآورد و با او محبتى تمام داشت و چندان ملتفت به بغداد خاتون نمىشد ، بغداد خاتون از اين رشك ، سلطان را زهر داد .
[ ارپه خان ]
چون از نسل ابو سعيد خان كسى نماند ، ارپه خان كه از نسل اريقبوكا بن تولى بود در آنوقت كه سلطان ابو سعيد خان در خراسان بود ، او از تورانزمين پيش سلطان آمده بود و ملازم گشته امرا اتفاق نموده او را به خانى برداشتند و چون بر