تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
شعلهء انتقام مىافروخت و زمين و زمان مىسوخت فرونشست . قراچارنويان را آن بشارت كه در وقت عزيمت ايران داده بود و رازى كه در آن زمان با يكديگر گفته بودند ياد آورد . [ نظم ]
كاى دوست هر آن كام كه جستيم روا شد * هر وعده كه ايّام به ما داد وفا شد اين جمله ز تدبير تو دانم كه همه حال * رأى توأم آيينهء اقبال نما شد دستى كه قوى گشت به ياران موافق * در گيسوى معشوق امل حلقه‌گشا شد
و چون در آن حال ، از طرف مشرق پرتو خبرى افتاده بود كه اهل تنگت را ، به واسطهء تمادى غيبت خان ، نهال خيال محال از پندار زار دماغ سر بر زده و خار انديشه عصيان و استقلال در دامن شقاوت آويخته ، رأى ايشان بر آن جمله قرار گرفت كه اركان دولت و اعوان سلطنت ، جماعتى جهت تفحص سلطان جلال الدين تا حدود مكران و نواحى هندوستان بتازند و جمعى به غزنين مراجعت نموده ، متوجه توران‌زمين شوند . و چون در حساب است كه سلطان جلال الدين در اين وهله سالم نماند ، هركه را مظنّهء آن باشد كه اگر روزى گذارى كند كثرتى برو جمع آيند ، آنچه از شرايط حزم و احتياط تواند بود به تقديم رسانند و چون زمستان به پايان رسد ، اردوى بزرگ متوجه صوب توران گردد . بنابر استصواب اين رأى ، جغتاى با لشكر گران متوجه صوب حدود مكران و هندوستان شده ، عزيمت نمود و اگتاى از شيب آب سند با درياى لشكر روان گشته به غزنين مراجعت نمود . [ بيت ]
برفت و برفت آن ولايات را * به غزنين درآورد رايات را
و هرچند مردم آنجا به حكم ضرورت انقياد و ايلى مىكردند ، امكان فتنهء سلطان جلال الدين باعث بر آن شد كه شهر و شهرى را توده خاك و فرسودهء هلاك ساختند . [ نظم ]
بجز پيشكاران ز برنا و پير * نبردند كس را از آن شهر اسير به قتل آن‌كس آمد كه برپاى ماند * به غارت برفت آنچه برجاى ماند