نشده بود ، به تيغ او كشته شد و حرم و فرزندان او را حاضر كردند . آنچه مردينه بود با اطفال شيرخواره به دايهء ابن آوه - يعنى كلاغان - سپردند و سلطان خزاينى كه همراه داشت در آب ريخته بود ، فرمان داد تا غوّاصان آنچه ممكن بود بيرون آوردند .
مثنوى
از آن رود بىرنج بحر و صدف * بسى درّ شهوارش آمد به كف
چو الجه گرفتند بر طرف رود * به فرمان شه لشكر آمد فرود
و چند روز در آن محل توقف نمود و گفت تا در آن محل صفّهاى ساختند و اين واقعه در رجب سنهء ثمان عشر و ستّمائه موافق ايتئيل واقع گشت و روز ديگر دو سردار از امرا به تفحص حال سلطان جلال الدين به ناحيت هندوستان روان كرد .
ايشان از آب گذشته :
[ نظم ]
برفتند ميران به فرمان شاه * ببردند تا مولتان آن سپاه
لهاور ، برشاور و ملك غور * جز اينها ولايات نزديك و دور
بگشتند و كشتند و كردند پست * چو زان بوم سلطان نيامد به دست
عنان زان بر و بوم برتافتند * سوى خان رخ آورده بشتافتند
گفتار در مشورت كردن چنگيز خان در باب مصلحت قضيهء انديشهء مراجعت
چون چنگيز خان تمامت ممالك خوارزمشاهيان را زير و زبر گردانيد ، حال سلطان محمد و فرزندانش به مرتبهاى انجاميد كه ،
[ نظم ]
پدر مرده زانسان به بيچارگى * پسر اوفتاده به آوارگى
همه ملك ايران مسخر شده * شهان جهان جمله چاكر شده
الم و آزارى كه از كردار سلطان در خاطر داشت ، ساكن شد و آتش غضبش كه