و از آنجا برحسب فرمان به راه گرمسير هرات متوجه ماوراء النهر شد .
[ بيت ]
سعادت به اقبال داده نويد * همه كارها بر مراد اميد
و جغتاى كه با سپاه گران متوجه جانب مكران و هندوستان شده بود ، آن ديار و نواحى را مجموع مسخر كرد و زمستان در حدود النجر - كه ولايتى است در كنار آب سند - به سر برد و حاكم آنجا سالار احمد ، كمر انقياد بر ميان بست و آنچه از ترتيب علوفهء لشكر « 1 » ممكن بود بجاى آورد ، اما به سبب عفونت هوا كه موافق مزاج اتراك نبود اكثر لشكر رنجور شدند و از بسيارى بندگان هنود كه در آن حدود گرفته بودند ، كثرتى عظيم جمع آمده بود و به ضبط نسق علوفهء لشكر قيام مىنمودند . بنابراين يرليغ قهر از شحنهء حزم ملوكانه صادر شد كه هر اسيرى چهارصد من برنج « 2 » از براى لشكر به تعجيل پاك كند و بعد از يك هفته كه آن روز برگشتگان از آن شغل بپرداختند ، شبى يرليغ شد كه تمام اسيران را به قتل آورند « 3 » . روز شد از ايشان اثرى نمانده بود و جغتاى به هر ولايت كه در آن نواحى بود ، ايلچى فرستاده ، همه را ايل ساخت و آنانكه در اول ، اظهار ايلى و انقياد كرده بودند ، سابقهء قضا دامنگير شده مخالفت آغاز نهادند تا فوجى از لشكر متوجه دفع ايشان شدند و دمار از روزگارشان برآوردند و چون لشكر روى به صحّت نهادند و قوّت يافتند و از سلطان جلال الدين در آن نواحى اثرى ظاهر نبود ، عزيمت مراجعت تصميم يافته ، روى به تورانزمين نهادند .
[ بيت ]
به نيروى اقبال و بخت جوان * سعادت قرين و ظفر همعنان
ذكر مراجعت چنگيز خان به جانب تورانزمين
هنگام بهار كه خسرو سيّارگان سپاه زمستان را هزيمت داد و عنان عزيمت به صوب خانهء شرق انعطاف داد و سلطان گل به سپاه رياحين روى توجه به الوس
هامش
( 1 ) . متن : + آنچه .
( 2 ) . متن : كرنج .
( 3 ) . متن : آوردند .