بساتين - كه منشأ اصلى بود - نهاد و چنگيز خان عزيمت مراجعت كه در وقت مشورت ، تصميم به امضا رسانيد به راهى كه آمده بود مراجعت نمود .
[ بيت ]
به ايران چو شاه اين همه كام يافت * تنآباد و دل خوش به توران شتافت
و در بغلان به آغرق كه آنجا گذاشته بود ، ملحق شد و تابستان در « 1 » مرغزارهاى آن نواحى توقف نمود و به جهت ضبط هر شهرى از شهرهاى ايران داروغهاى تعيين كرده ، روانه داشت و اوّل فصل خريف ، از آنجا نهضت نمود و از جيحون عبور كرده ، روى به سمرقند آورد و آن ديار دلگشا را مخيّم اقامت ساخت .
[ نظم ]
چو بوم سمرقند خوش يافت شاه * ببد يك زمستان در آن تختگاه
كز آنجا هواى وطن گه كند * جهان جمله با خويش همره كند
از آنجا بهطرف جوجى ايلچى فرستاد تا او نيز از طرف دشت قبچاق حركت كند و با گروه انبوه ، پهناى بيابان فروگرفته ، صيد برانند و بيايند و در آن زمستان جغتاى و اگتاى بهطرف بخارا رفتند و آن فصل در آنجا به شكار كردن و جانور انداختن مشغول بودند و هر هفته به جهت خان پنجاه خروار قو ، شرلغه مىفرستادند و چون زمستان به آخر رسيد و از اثر قدم بهار ، سبزه چون خط سمن بر آن لاله عذار بردميد ، چنگيز خان با لشكر از سمرقند روانه شد و تركان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و حرمهاى او را گفت كه پيشپيش لشكر برند و به آواز بلند :
[ نظم ]
به ايران و سلطان و تاج و سرير * به آواز نوحه كنند و نفير
حرمهاى سلطان و تركان بههم * همه راه با خيل تركان بههم
لب از آه و شيون نكردند بند * به ايران و سلطان به بانگ بلند
و در كنار آب سيحون ، جغتاى و اگتاى به اردو پيوستند و چون از سيحون عبور كردند ، به بغلان يازى رسيدند . جوجى از طرف دشت قبچاق يزك كرده و از اين
هامش
( 1 ) . اساس : + آن .