جانب نيز چنگيز خان و پسران ، جرگه انداختند و چون از اطراف بعد از مدتى در موضع اوقايز كه بههم رسيدند ، چنگيز خان به نشاط شكار سوار شده ، در ميان تاخت و بسى شكارى انداخت و بعد از آنكه اركان دولت و ساير سپاه از شكار پرداختند آنچه مانده بود ، داغهاى خود كرده ، رها كردند و جوجى پيش خان آمد و زانو زد و دستبوس كرد و برادران را كنار گرفت و پيشكش بىحد و اندازه كشيد ، چنانكه اسب صد هزار سر بود و از آن جمله بيست هزار خنگ يكرنگ بود . و آن تابستان در آنجا به سر بردند و چون تمامت فرزندان و امرا جمع شده بودند ، قرلتاى بزرگ كردند و جمعى از امراى ايغور را به ياساق رسانيدند و جوجى را اجازت انصراف داد تا به دشت بازگردد و چنگيز خان از آنجا متوجه شده ، در ماه ذى الحجه سنه احدى و عشرين و ستّمائه موافق لوىييل به اردو فرود آمد .
نظم
جهاندار ايران و تورانزمين * كه داد اين جهانش جهانآفرين
به اردوى فرخنده آمد فرود * به دلخواه او گشته چرخ كبود
خواتين و پوران و ميران برش * زده حلقه لشكر به گرد اندرش
بدينگونه يك چند با گلرخان * به شادى به سر برد چنگيز خان
تتمهء داستان جبه نويان و سوبداى
چون جبه نويان و سوبداى قلعهء قارن دز را - چنانچه پيشتر اشارتى بدان رفته بود - تسخير كردند :
[ نظم ]
از آنجا شتابان سوى قم شدند * از ايشان همه خلق قم گم شدند
به همدان و زنگان و شهر سجاس * به قزوين درافتاد از ايشان هراس
جبه به جانب همدان و سوبداى به جانب قزوين روان شدند و چون به همدان رسيد ، علاء الدولهء همدانى ايل شد و پيشكش فرستاد و شحنه بستد و چون خبر