تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

گفتار در توجه چنگيز خان به حرب سلطان جلال الدين پسر سلطان محمد خوارزمشاه

چنگيز خان چون از شكست قيقو و لشكرى كه با وى بود خبردار شد ، آغرق را به بغلان فرستاد و ايلغار كرده روان شد و لشكرى كه به خوارزم رفته بود ، چون از تسخير آن فارغ شد ، برحسب فرمان جوجى به‌طرف دشت قبچاق - كه نامزد او شده بود - رفت و جغتاى و اگتاى به بالاى آب جيحون روان شدند و كات و خيوق را خراب كردند و اهالى آن را همان شربت چشانيدند كه خوارزمشاهيان را و از آنجا روان شده به خدمت خان پيوستند و پيشكش‌ها را كشيدند و فرمان شده بود كه خبر موت مامكان با جغتاى نگويند ؛ تا بعد از چند روز چنگيز خان [ نظم ]
ز كين چين بر ابرو برافكند و چشم * سوى جغتاى كرد از روى خشم كه ياسا و فرمان چرا نشنويد * چرا بر ره سركشى مىرويد جغتا بزد زانو و از هراس * چنين گفت كاى شاه يزدان‌شناس تو شاه جهانى و ما چاكريم * به ياسا رسيم ار نه فرمان بريم چنين گفت از آن پس به او شهريار * كه پور تو شد كشته در كارزار تو از مرگ او هيچ زارى مكن * همى باش خاموش و بشنو سخن جغتا چو بشنود مدهوش ماند * سراسيمه از وهم خاموش ماند نه زهره كه يرلغ دگرگون كند * به فرياد و زارى جگر خون كند نه صبر و شكيبايى و دستگير * كه از درد دل برنيايد نفير نگهداشت خود را زمان دراز * پس آمد برون از بر سرفراز
و به گوشهء خلوت رفت و بسيارى گريست و باز به خدمت پدر آمد ، چنان كه هيچ آثار ملالت از او ظاهر نگشت و چنگيز خان به تعجيل هرچه تمامتر به راه كابل متوجه غزنين شد . [ بيت ]
همى تاخت چنگيز خان با سپاه * به قصد ولىعهد خوارزمشاه