تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
آنجا بگذاشت و با لشكر بر سر ايشان تاخت كرد و قريب به هزار كس از مقدّمهء لشكر ايشان به قتل آورد . و چون عدد لشكر سلطان زياده بود از لشكر مغول ، از آب عبور كرده فرود آمدند و فول را خراب كردند و چون شب درآمد ، لشكر مغول روى به هزيمت نهادند و سلطان جلال الدين غنيمت گرفته بازگشت و به باران آمد و چون چنگيز خان را در طالقان خبر رسيد كه سلطان جلال الدين استيلاى تمام يافته است و به بگجك و لشكرى كه با او بود مستولى شده ، قيقو و ديگر امرا را با سى هزار مرد به دفع او روان كرده ، خود از عقب متوجه شد و چون قيقو در موضع باران به سلطان جلال الدين رسيد ، سلطان حرب را مستعد گشته . [ نظم ]
دلير اندر آورد لشكر به جنگ * چو شيرى كه آيد به جنگ پلنگ بياراست دست چپ و دست راست * به قلب اندرون جاى خود كردار است پياده شده همچو شير ژيان * به جلبر ببستند يك سر ميان كشيدند تير و گشادند شست * به مردى به دشمن نمودند دست
و تا هنگام شام به جنگ مشغول شدند . [ بيت ]
چو خورشيد تابنده شد ناپديد * شب تيره بر چرخ دامن كشيد
هيچكدام از جانبين بازنگشتند و هركس به مركز خود قرار گرفت . قيقو چون از حرب به تنگ آمده بود ، ياساق داد و گفت تا هرسوارى بر جنيبت تمثالى از نمد و چوب نصب كردند . [ بيت ]
چو شاهنشاه چين آمد به اورنگ * سپاه روم زد بر لشكر زنگ
از جانبين صف كشيدند و چون لشكر سلطان در عقب مغول صف ديگر ديدند ، تصوّر كردند كه ايشان را مددى رسيده است ، خايف شدند و به هزيمت جازم . سلطان ايشان را از اين راى فاسد منع فرمود و ديگرباره پياده شدند و به جنگ