[ نظم ]
به سه ماه تولى گيتىستان * گرفت اين همه تا در سيستان
بكند و بكشت و برفت و ببرد * نمانده كسى نه بزرگ و نه خرد
به هر شهر ، كان جنگجو برگذشت * كسى بازنشناخت آن را ز دشت
چنان ساخت تولى بروبوم را * كه آرامگه شد در او بوم را
و تولى بعد از تسخير و تخريب ممالك خراسان ، برحسب فرمان ، عنان عزيمت به صوب طالقان معطوف داشت و به اردو ملحق شد .
بيت
پسر چون درآمد به الجامشى * پدر كرد او را سيورغامشى
و هم در آن چند روز قلعهء طالقان را بگرفتند و با شهر و قلعه و اهالى آن همان رفت كه با ديگر بلاد رفته بود .
ذكر احوال سلطان جلال الدين پسر سلطان محمد خوارزمشاه
چون سلطان محمد از اين منزل فنا به دار عقبى انتقال نمود ، سلطان جلال الدين و ديگر برادران كوچك ، با معدودى چند از جزيرهء آبسكون بازگشتند و سلطان مىخواست در ميدان مردانگى جولانى كند و با نواى گردش زمان ، شعبهء مخالف نوازد تا چون پدر هدف تير ملامت مردم و مطعون السنهء بشر نگردد . خبر مغول به صوب عراق شنيد ، كسى به الاغ به دشت خوارزم پيش برادران اوزلاق سلطان و كوجان تگين و اغل حاجب و تيمور ملك فرستاد كه با نود هزار مرد قنغلى در آنجا بروند و خود به راه نسا عازم شادياخ شد . چون به استو رسيد با جمعى از لشكر مغول دوچار خورد ، تا هنگام شام به محاربه مشغول شد .
[ بيت ]
چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * شب تيره بر روز دامن كشيد
سلطان جلال الدين از ميان بيرون رفت و چون اوزلاق سلطان [ و ديگران ] خبر