مصطفىوار از صيت
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » و على گفتار « بلوغ الآمال فى ركوب الاهوال » 50 را در پيش نظر مىداشتند و در مقابله جد و سعى مىكردند و از بيرون سپاه كينهخواه هم سنگ منجنيق سير
دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا
« 2 » ظاهر مىگردانيدند و از تعاقب تير چرخ و ناوك ، شرفات بروج و باره را نيستان مىساخت و از تواتر آتش نفط كه چون مقاطير باران مىريخت ، از يمين و يسار شهر حرب در كار بود .
بدين طريق شش ماه و هفده روز بكشيد تا در شهور سنهء تسع عشر و ستّمائه ، ايلچداى حرب عظيم پيش برد و چند روز متعاقب چنانكه در هر جنگى پنجهزار مرد از عساكر او به قتل آمد و از منجنيق و عرادات و خرك بسيار كه ترتيب داده بودند ، برج و ديوار بارو را سوراخهاى بسيار كرده بودند . ناگاه پنجاه گز ديوار بگسست و بر سر خركها آمد و چارصد مغول نامدار در شيب آن بماندند . بعد از اين حالت ، سه روز در شهر دوگروهى پيدا شد و مردم از بىذخيرگى و كثرت اشخاص از دربندان به تنگ آمدند و روزبهروز مدد ايلچداى بيشتر مىشد . صبح روز جمعه در ماه جمادى الاول از قضاى ربانى ايلچداى از جانب برج خاكستر ، شهر را بگرفت و گفت تا مرد و زن و پير و جوان و صغير و كبير را به قتل آوردند و جوىهاى خون روان كردند و عمارات را ويران كردند و برج و باره را خراب كردند و خندق را بينباشتند و مدّت هفت روز از كشتن و سوختن و كندن و خون ريختن به كار ديگر نپرداختند و هزارهزار و ششصد هزار و كسرى از خلق هرات شهيد شدند .
چون ايلچداى خطهء هرات را پاك كرد چنان كه هيچجاندارى نماند ، بعد از هشت روز بهطرف كالپوش روانه شد و از آن غنايم هرچه لايق بود ، پيش چنگيز خان فرستاد و چون به قصبهء اوبه رسيد ، دو هزار سوار به هرات بازگردانيد كه هركس از گريختگان متوارى كه بيابند به قتل رسانند و چون مرو و نيشابور و هرات و ديگر بلاد و ولايات چون طوس و سبزوار و جاجرم و نسا و باورد و سرخس و خاف و سبزار و غير آن .
هامش
( 1 ) . طلاق / 3 .
( 2 ) . فجر / 21 .