اشتغال نمودند و مردم به زراعت و عمارت مشغول شدند . و چون قلم تقدير به تخريب آن ولايت جارى شده بود ، به وقتى كه سلطان جلال الدين را در موضع پروان ميان باميان و غزنين با لشكر چنگيز خان محاربه افتاد و لشكر چنگيز خان منهزم گشت و آن آوازه به خراسان رسيد ، و در هر شهر و قريه كه از قبل چنگيزخانيان ملكى و شحنهاى و عاملى بود ، همه را به قتل رسانيدند ، بدان اميد كه ديگر چنگيز خان با سلطان جلال الدين مقاتله نتواند كرد . اهل هرات نيز جمعى متفق شدند و منگتاى شحنه و ملك ابو بكر را به قتل آوردند 49 و هركه از تبع ايشان يافتند كشتند و ملك مبارز الدين سبزوارى را كه از حصار فيروزهكوه به حصار آمده بود ، به ملكى شهر نصب كردند و رياست ولايت به خواجه فخر الدين عبد الرحمن عراقى كه مرد كارديده بود ، بر او مفوض گردانيدند و يكدل و يكزبان شده ، دل بر مخالفت نهادند و چون اين خبر به چنگيز خان رسيد ، در غضب شد و با تولى گفت ايشان را نكشتى بدين سبب اين فتنه واقع شد .
روز ديگر ايلچداى نويان را با هشتاد هزار مرد فرستاد و گفت بايد كه سكّان هرات را به كلى به قتل رسانيد . و او در شوال سنهء ثمان عشر و ستّمائه روان شده به رودخانه به راه فرود آمد و گفت مجموع لشكر بايد كه در مدت يك ماه آلت كارزار ترتيب كنند و از مواضعى كه در حكم چنگيز خان بود ، مددساز طلبيده ، به اندك روزگارى از حدود خراسان و نواحى جبال ، قريب پنجاه هزار مرد پياده و سوار به همراه آمدند و در شهر ، ملك مبارز الدين و خواجه فخر الدين عبد الرحمن عراقى و ديگر اعيان و اكابر شهر ، مستعدّ حرب شدند و عهد و ميثاق بستند و به ايمان مغلّظه به اتفاق صغير و كبير مؤكّد گردانيدند كه تا جان دارند بكوشند و چون نوبت اوّل دورنگى و بىسنگى نكنند .
ايلچداى نويان بعد از يك ماه دروازههاى شهر را بر امرا بخش كرده به هر جانب شهر ، سى هزار مرد فرستاد و فرمود كه هركه در كار جنگ تقصير كند كشته شود و هر كه سعى كند عنايت يابد و از چهار طرف شهر ، جنگ در پيوست . مردم شهر
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٥١