خبر به تولى خان رسيد در غضب شد و فرمود تا لشكر از جوانب شهر درآيند و هر تاجيك مردى كه يابند به قتل آرند 45 . ملك شمس الدين [ محمد جوزجانى ] به جنگ سعى مىكرد و سپاه شاهزاده از بيرون حمله مىآوردند . در آن چند روز چندين هزار مرد به درجات نعيم و دركات حجيم مقيم شدند 46 « 1 » .
از معتبران شاهزاده هزار و هفتصد مرد به قتل آمدند و مدت هفت روز محاربهء عظيم كردند و روز هشتم لشكر بيرون به يك بار حمله كردند و ملك شمس الدين با غلبه بيرون آمده بود و جنگى عظيم واقع شد . ملك را تيرى رسيد و بدان درگذشت .
بنابراين ، اهل شهر دو گروه شدند ، جمعى از تبع سلطان جلال الدين بر جنگ بودند و قضاة و معارف و بزرگان مايل صلح گشتند و در اثناى اين حال ، شاهزاده تولى در مقابلهء دروازهء فيروزآباد صف كشيده و در آن روز هشتم با دويست سوار پيش راند و چون به لب خندق رسيد بايستاد و خود را از سر برگرفت و گفت : « اى مردمان بدانيد كه من تولى خان بن چنگيزخانم ، اگر مىخواهيد كه به جان امان يابيد و زن و فرزندان شما به دست مغولان نيفتد دست از محاربه بازداريد و پاى از مبارزت بازپس كشيد و روى سوى اطاعت و انقياد آوريد و نصف آنچه خرجى كه هر سال از متوجهات اين ولايت به عمال سلطان جلال الدين مىرسانيديد به نواب ما رسانيد تا از تر [ بيت ] شاهى و مكرمت پادشاهى ما برخوردار شويد » و سوگندهاى سخت ياد كرد . و چون اهل شهر اين سخن از تولى خان شنيدند ، ايل شدند . اوّل امير عزّ الدين ، مقدم هرويان كه به حكم سلطان حاكم جامهبافان بود با صد جامهباف هريك با پانصد جامهء ثمين 47 پيش شاهزاده تولى خان رفت و بعد از او ، تمام اعيان و سرداران شهر بيرون رفتند و فرمان شد تا دوازده هزار كس كه از اتباع سلطان جلال الدين بودند به قتل آوردند و باقى خلق را به هيچ زحمتى متألم نشد و ملك ابو بكر مراصعى را در هرات نصب كردند 48 و از مقرّبان درگاه ، منگتاى را نامزد كردند و بعد از آن با غنايم موفور مراجعت كرد و ملك ابو بكر و منگتاى به عدل و رعيّتپرورى
هامش
( 1 ) . متن : شد .