ديوار دور مىكردند . شب شنبه تمام ديوار و بارهء شهر از مغول پر شد و روز شنبه تولى به سه فرسخى به چنكوك رسيده بود كه لشكرها از دروازهها درآمدند و به قتل و نهب مشغول شدند و مردم پراكنده در كوچهها جنگ مىكردند و مجير الملك را طلب مىداشتند تا او را از نقب بيرون آوردند ، به سبب آنكه تا زود او را به قتل آورند كه سخنان سخت مىگفت تا او را به خوارى بكشتند و تمامت خلقان كه مانده بودند از زن و مرد به صحرا راندند و به انتقام تغاجار ، كه فرمان شده بود كه شهر را در خرابى چنان كنند كه زراعت در آنجا نتوان كردن و تا سگ و گربه را زنده نگذارد و دختر چنگيز خان كه خاتون تغاجار بود با خيل خويش در شهر درآمد و هركس كه باقى مانده بود بكشت . چهل نفر را كه به اسم پيشهورى بيرون آوردند ، به تركستان بردند . اكنون از بقاياى ايشان مردمان هستند .
و برج و باره و ساير عمارت با زمين هموار كردند و هفت شبانهروز آب بسته ، جو بكاشتند و در تاريخ خراسان مذكور 41 است كه خلق كشتهء نيشابور را دوازده روز شماره كردند . غير از عورات و اطفال ، هزارهزار و هفتصد و چهل و هفت هزار آدمى در قلم آمد و بعد از آن تولى عزيمت هرات كرد و يك امير با چهار تاجيك آنجا بگذاشت تا بقيّهء زندگانى كه آنجا يابند بكشند . و نزديك هرات رسيد به مرغزارى فرودآمد 42 . ايلچى ايتورنام 43 به هرات فرستاد و گفت ملك و امير و قاضى و خطيب و معروفان و مشهوران هرات بايد كه پيش رايات همايون ما بيرون آيند تا از سخط جهانسوز و قهر زهرآساى ما سالم و مصون مانند « 1 » .
در آنوقت از قبل سلطان جلال الدين ، ملك شمس الدين [ محمد ] جوزجانى حاكم بود 44 . چون خبر وصول تولى خان به وى رسيد ، كار حرب را بساخت و از جوانب ، شهر را محافظت نمود . چنين آوردهاند كه در آنوقت « 2 » قريب صد هزار سپاهى در هرات بود . چون ايلچيان به هرات درآمدند و سخن شاهزاده به ملك شمس الدين رسانيدند بالفور ايشان را به قتل آورد و گفت : « آن روز مباد كه من مسخر كافران شوم » . روز ديگر كه
هامش
( 1 ) . متن : مانيد .
( 2 ) . متن : وقب .