اعلام دادند و بعد از پنج روز ترباى و آقملك با پنج هزار مرد برسيدند و در زمان شهر را بگرفتند و زياده از صد هزار كس ، كشتند و محلات را بر لشكرى قسمت كردند تا خراب كنند و ترباى با لشكر بازگشت و آقملك را با جمعى بازگذاشت تا جماعتى را كه از منقار غراب شمشير گريخته باشند ، تفحّص نموده ، طعمهء شاهين فنا سازد .
چون از هر نوع تفتيش و تفحّص كه امكان داشت بهجاى آورد و هيچ حيلتى نماند كه به تقديم نرسانيد ، از نخشب يكى با ايشان بود ، بانگ نماز آغاز نهاد و صلاى صلوة در داد . بدان آواز مردم از سوراخها و نقبها بيرون آمدند ؛ ايشان را نيز هلاك گردانيدند ، تا به حدى كه در مرو زياده از چهار كس نماند و تولى كه متوجه نيشابور بود و در مقدمهء لشكر ، آلات مجانيق بسيار به نيشابور فرستاد . باوجود آنكه نيشابور سنگلاخ بود ، از چند منزل سنگ بار كرده بودند و با خود سنگ آورده ، چنانكه خرمنها ريختند و عشر آن در كار نشد و اهالى شهر چون ديدند كه كار خراب است و آن قوم نه آنند كه ديده بودند ، با آنكه سهچار هزار چرخ بر ديوار بارو بر كار داشتند و سيصد منجنيق و عرّاده تعبيه « 1 » كرده و از اسلحه و نفط درخور اين تعبيه دادند ، چون اين را ديدند تمامت مردم را پاى سست شد و دل از دست برفت . به هيچ روى چاره نديدند جز آنكه قاضى ممالك ركن الدين على بن ابراهيم المغيثى را به خدمت تولى فرستادند . چون به خدمت او رسيد ، اهل نيشابور را امان خواست و مال بسيار قبول كرد ، فايده نداشت و او نيز اجازت انصراف نيافت .
روز چهارشنبه دوازدهم صفر - على الصباح كأس صبوح - جنگ دردادند و تا روز آدينه جنگ سخت كردند و به چند موضع خندق آبها بسته بودند و ديوارها رخنه كرده ، از چهار جانب جنگ درداده ، مردان كار ، علم بر سر دوش و بر ديوار برافراشته و با مردانى كه بر سر باره بودند به جنگ مشغول شدند و از دروازه شيربانان هم لشكر برآمد و آن روز تا شب لشكر به ديوار برمىآمدند و مردم را از سر
هامش
( 1 ) . متن : تصنيف .