تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
مستظهر گشت و از خوف و تهديد مطمئن ، پيش‌كش بسيار از نقود و اجناس و مراكب و جمال و خيول و بغال مرتّب گردانيده ، به خدمت رفت . تولى احوال شهر از او تفحّص نمود [ و ] تفصيل متموّلان و معارف خواست [ او ] دويست كس را نسخه داد . برحسب فرمان محصّلان به مطالبت اموال اقدام نمودند و خاص و عام و ليام و كرام را به صحرا راندند . چهار روز متصل ، خلايق را از شهر بيرون مىآوردند و فرمان شد تا سور و حصار و بارو [ و ] جدار وى خراب كردند و بيرون از چهارصد پيشه‌ور و بعضى از بنين و بنات را كه به اسر گرفته بودند ، حتى عورات و اطفال ، بر لشكر و حشر قسمت كردند تا به قتل آوردند و هيچ آفريده را زنده نگذاشتند . آنچه مجمل مىگويند ، هر نفر از لشكرى را سيصد كس و چهارصد كس حصّه رسيده بود ، چنانچه عزّ الدين نسّابه با جماعت كتبه سيزده شبانه‌روز ، تعداد كشتگان مرو مىكرد . آنچه در نفس شهر در شمار آمده بود ، هزار هزار و سيصد هزار و كسرى بود و زبان حيرت و تعجّب بدين رباعى عمر خيّام مترنّم گشت . [ رباعى ]
تركيب پياله‌اى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين سر و پاى نازنين و كف دست « 1 » * از مهر كه پيوست به كين كه شكست
چون لشكر از نهب و قتال فارغ شدند ، فرمان شد تا امير ضياء الدين على كه از جملهء اكابر مرو بود ، به سبب انزوا و عزلت ، او را سالم گذاشته و ابقا نموده به شهر مرو و بر جماعتى كه از زوايا و خبايا جمع شوند حاكم باشد و بارماس را به داروغگى بگذاشت و از آنجا روانه شد . چون لشكر از مرو برفت هركه خلاص يافته بود از سوراخ‌ها و نقب‌ها بيرون آمد و ديگر پنج هزار كس جمع شدند . جماعتى از مغولان كه از عقب برسيدند ، حصّهء مردم‌كشى خود مىخواستند ، بگفتند تا هركس به جهت ايشان دامنى غلّه بيرون بردند و بدين واسطه جمعى كه از سياه چاه « 2 » عنا نجات يافته بودند ، به چاه بلا
هامش
( 1 ) . متن : از سر دست . ( 2 ) . شايد : سياه چال .