سوار مىشد و احتياط مىنمود و مجير الملك كه از جزاير قلزم از سلطان محمد جدا گشته به مرو آمده ، حاكم شده بود و به زعم آنكه والدهء او خطيبهاى بود از حرم سلطان كه پدرش را مشرف گردانيده به وقت تسليم حامله بوده است ، خود را از مرتبهء وزارت برتر مىداشت و در دماغ بىمغز ، هواى مدارج سرورى و ارتقاء معارج مهترى بازديد كرده بود . روز هفتم
[ بيت ]
چو خرشيد تابان ز چرخ بلند * همىخواست افكند رخشان كمند
لشكر جمع گشته به دروازهء شهرستان نزول كردند و جنگ آغاز نهادند و دويست مرد از دروازه بيرون آمدند و حمله آوردند . تولى به نفس خود پياده گشت و قدم جلادت در ميدان مبارزت نهاد .
[ بيت ]
يكى برخروشيد چون پيل مست * سپر بر سر آورد و بنمود دست
مغولان از عقب حمله كردند و به زخم تيرباران و به ضرب شمشير سرافشان ، جمله را به اندرون راندند و از دروازه جمعى ديگر برون رفتند . جماعتى كه در مقابل بودند آن حمله نيز رد كردند و از هيچجانب كارى نتوانستند كرد و هيچكس را مجال و يارى آن نه ، كه سر از دروازهها بيرون كند .
[ بيت ]
چو دركشيد شفق دامن از نسيم هوا * شب سياه فروهشت خيمه را دامن
لشكر مغول بر مدار حصار چند حلقه بايستادند و تمام شب پاس داشتند ، چنان كه هيچ آفريده را مجال فرار و محلّ گريز ، صورت نمىبست . روز ديگر كه زبانهء شمشير صبح ، فرق شب بشكافت و سپاه حبش از طليعهء لشكر روم پشت به هزيمت داد ، مجير الملك بجز ايلى و انقياد چارهاى نيافت . امام جمال الدين را كه از كبار ائمّهء مرو بود بيرون فرستاد و به جان امان خواست . چون به استمالت و مواعيد