مُشَيَّدَةٍ
« 1 » و در مختصر امير بزرگ خوجندى 40 مذكور است كه امير تغاجار برادر كوچك قراجارنويان بوده و چون او كشته شد ، لشكريان از محاصره دست بازكشيدند و نوركارنويان لشكر را به دو قسم كرد و نصفى سركرده به جانب سبزوار رفت و بعد از سه شبانه روز كه به محاصره مشغول بود ، به جنگ گرفته ، قتلعام فرمود و هفتاد هزار آدمى كشته شد و نصفى به طوس رفتند و حصارى چند كه در آن حوالى بود ، مسخّر كرده ، اهالى آن را به قتل آوردند و چون تولى عازم مرو گشت ، كس فرستاد و از ولاياتى كه ايل شده بودند مثل سرخس و ابيورد و غير آن حشر انبوه بيرون آورد ، چنانكه هفتاد هزار مرد بيش جمع شدند .
چون بعد از تخريب بعضى قلاع و مواضع كه در حوالى راه بود « 2 » به نزديك مرو رسيد ، چهار صد سوار بر سبيل يزك پيش فرستاد . در شب به كنار قيتول « 3 » جمعى رسيدند و ترفيهء « 4 » احوال ايشان نموده ، معلوم كردند كه از تراكمهء سلجوقى دوازده هزار مرد به جهت تراش ، از حشم خود بيرون آمدهاند و در هنگام صبح به تاختن شهر به دروازهها مىروند و گرگربايى مىكنند ، كمين كردند و فوجفوج از ايشان كه رسيدند چون يكديگر را نمىشناختند ، مغولان ايشان را بر باد فنا مىدادند و چون پشت قوّت ايشان شكسته شد ، بر مثال گرگ در رمه و چون باد به خيل خانهء ايشان شتافتند و زيادت از هفتاد هزار تركمان در دست معدودى چند به قتل آمدند . بقيّة السيفى كه مانده بودند ، خود را بر مرو رود زدند و غرق مىشدند و بيرون از گوسفندان بسيار از چهارپايان شصت هزار كه جمع آورده بودند به دست مغولان افتاد . روز ديگر غرّهء محرّم سنهء ثمان عشر و ستّمائه ،
[ بيت ]
چو افكند خور سوى بالا كمند * زمانه برآمد به چرخ بلند
تولى با پانصد سوار به دروازهء فيروزى راند و چون دايره بر مركز شهر ، طوافكنان به مطالعه فصيل و باره و خندق و دروازه نظاره مىكرد و شش روز ديگر بدين طريق
هامش
( 1 ) . نساء / 78 .
( 2 ) . د 4472 : - بود .
( 3 ) . د 4472 : خيول .
( 4 ) . ظاهرا « تحقيق » صحيحتر است .