دگر هركه بد پير و پيكارجو * ز خونش روان شد در آن دشت جو
محاسب چو بشمرد هريك سوار * ز خوارزميان كشته بد بيست و چهار
در وقتى كه چنگيز خان لشكر به خوارزم مىفرستاد به شيخ نجم الدين كبرى - قدس الله سرّه - پيغام داده بود كه لشكر من متوجه آنجاست و شايد كه احوال خوارزم به غارت و قتل انجامد ، مصلحت آن است كه ايشان از آنجا بيرون روند .
[ نظم ]
چو بد آخر عمر مرد كهن * از آنگونه نگرفت در وى سخن
چنان داد پاسخ كه هفتاد سال * به خوارزم در بودهام نيكحال
مروّت چنان مىكند اقتضا * كه گاه بلا تن دهم در قضا
اگر خونم آنجا بخواهند ريخت * ز فرمان يزدان نخواهم گريخت
چو شد آتش كينه افروخته * به ارگنج شد خشك و تر سوخته
نبد لشكر شاه را تير و تيغ * ز اندام دانا و نادان دريغ
مغل هرگز اين پند خواهد شنيد * كه زهاد را سر نبايد بريد
تتمهء داستان تولى كه به خراسان رفته بود
چون تولى آهنگ خراسان كرد ، تغاجار گوركان با جمعى از امرا با ده هزار مرد متوجه نيشابور شد و چون بدانجا رسيد ، مجير الملك كافى و عمر رخّى « 1 » و جماعتى ديگر كه آنجا بودند جنگ را تهيّهء عظيم نموده از آن جمله سه هزار تير چرخ و سيصد عرّاده و منجنيق بر بارو نصب كرده بودند . روز چهارشنبه [ . . . ] « 2 » رمضان 39 كه خسرو افلاك از ايوان غربى به ميدان شرقى درآمد و به زخم سنان آتشفشان سپاه زنگ را منهزم گردانيد ، جنگ دردادند و سه روز متصل به مراسم حرب اشتغال نمودند . در وقت نماز جمعه از قضاى آسمان تير چرخى از برج قراقوس بر تغاجار گوركان آمد و بدان هلاك شد .
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ
هامش
( 1 ) . متن : رجهى .
( 2 ) . در متن نانوشته مانده است .