عقب نظر مىانداختند تا به يك فرسخى شهر به باغ خرم رسيدند .
سواران مغول كه به منغلاى پيش آمده بودند ، از كمينگاهها چون برق پرّان و چون رعد غرّان برون تاختند و پسوپيش ايشان فروگرفته ، تا هنگام زوال به حرب و قتال مشغول گشتند و به ضرب تير و شمشير ، قريب صدهزار از ايشان به قتل آوردند و هم در آن جوش و خروش از در دروازهء اماييلان از عقب ايشان روانه گشتند و به شهر درآمدند و به محلّى كه آن را تنوره « 1 » گويند ، همچو آتش برسيدند . و چون آفتاب غروب كرد ، لشكر مغول ، الزام حزم را بازگشته از شهر بيرون آمدند . روز ديگر كه ترك تيغزن از مكمن افق سر برزده و تيغزنان اتراك مركب قتال گرم كردند و رو به شهر نهادند و فريدون غورى نام - كه از سران سپاه خوارزمشاه بود - با پانصد كس بر دروازه ، مترصّد بود . لشكر مغول آن روز تا شب در مقابل شهر بايستادند . روز ديگر جغتاى و اگتاى با لشكر چون سيل دررسيدند و بر سبيل تفرج بر مدار شهر طواف نمودند و به اهالى شهر كس فرستادند و به ايلى و انقياد خواندند و تمامت لشكر چون دايره بر مركز شهر محيط گشتند و مانند اجل ، گرد بر گرد شهر نزول كردند و به ترتيب جنگ از چوب منجنيق و سنگ مشغول شدند و چون در آن نواحى سنگ نبود ، از درختهاى تود ، كندههاى گرد مىتراشيدند ، چنانكه مقصود ايشان است ، روزبهروز بر وعد و وعيد و به اميد و تهديد ، اهالى شهر را مشغول مىداشتند و احيانا تيرى بر يكديگر مىانداختند . چون از سازهاى جنگ و مصالح و آلات پرداختند و از جوانب جند و غير آن ، از اعوان و اخيار دررسيدند و از تمام جوانب شهر روى به محاربه و قتال آوردند و به محاصره مشغول شدند .
گفتار در توجه چنگيز خان به جانب ترمذ و بلخ
چنگيز خان چون بلاد ماوراء النهر را استخلاص نمود و فرزندان را به جانب خوارزم فرستاد ، بهاران در سمرقند توقف فرمود . بعد از آن به نخشب آمد و در
هامش
( 1 ) . متن : توزه .