إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » در آن محل كفن نيافتند و به همان جامه كه پوشيده بود ، دفنش كردند و اين واقعه در شهور سنهء سبع عشر و ستّمائه موافق ييلانييل بود ، در جزيرهء آبسكون . مدت سلطنتش بيست و يك سال بود .
فرستادن چنگيز خان جوجى و جغتاى را به جانب خوارزم
چنگيز خان چون از استخلاص سمرقند فارغ گشت و مملكت ماوراء النهر او را مسلم شد ، جوجى و جغتاى را مقرر كرد كه به اتفاق يكديگر ،
[ بيت ]
بكرد آنچنان با سپه عزم جزم * كه سازند در دشت خوارزم رزم
ايشان با لشكر گران به راه بخارا بهطرف خوارزم روانه شدند و خوارزم را از اعيان لشكر سلطان محمد گرفتند و خوارزم را در اصل جرجانيّه گفتندى و ارباب آنجا ، آن را ارگنج گويند و خوارزم نام ناحيتى است و در آنوقت در خوارزم ، از اعيان لشكر سلطان محمد ، خمارتگين - كه از اقرباى مادرش بود - و از امراى قانغلى [ اغل ] حاجب ، و از سرداران ديگر پهلوان على درغمى و غيره بودند و از امائل شهر و افاضل دهر چنانكه لا يعدّ و لا يحصى و عدد سكّان بلد ، افزون از رمال و حصى .
چون در آن سواد اعظم و مجمع بنى آدم هيچ سرورى از شاهزادگان نبود كه در نزول حوادث امور و كفايت مصالح جمهور با او مراجعت نمايند و « 2 » به نسبت قرابت ، خمارتگين را به اسم سلطنت موسوم گردانيدند و از وقايع روزگار و ايام غافل كه ناگه سوارى چند معدود به دروازه رسيدند و به راندن چهارپايان مشغول شدند . جمعى مردم كوتاه نظر پنداشتند كه همين چند نفر معدود آمدهاند و ندانستند كه از پس آن بلاهاست و از عقب ايشان عذابها . از دروازه ، خلق بسيار از پياده و سوار متوجه ايشان شدند و ايشان چون صيد ، گاهى مىرميدند و گاهى از
هامش
( 1 ) . بقره / 156 .
( 2 ) . متن : + « به واسطهء او سر روزگار و ايام غافل ممانعت كند » .