تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بازگشته ، متوجه قارن‌دز شدند كه بعضى از خواتين و فرزندانش در آنجا بودند و جنگ درانداخته بگرفتند و با خاك هموار كردند . [ بيت ]
سر قله كردند با خاك راست * ز شهزادگان بانگ و فرياد خاست
زن و فرزند و هرچه در آنجا بود از ذخاير و نفايس تصرف نمودند و قلعهء ايلال كه مادر سلطان و حرمان و فرزندان كوچك او در آنجا بودند ، لشكر مغول به محاصرهء آن مشغول گشت و در هيچ زمانى كس نشان نداده بود كه آن قلعه را به آب احتياج بوده باشد ، چه چندان بركه‌ها ساخته بودند كه از آب باران سال‌ها به آب احتياج نبود . چون لشكر به محاصره بنشست باران به ستيز برخاست . چون دولت از ايشان بازايستاده بود ، پانزده روز آب نماند . تركان خاتون و ناصر الدين وزير و هركه در آنجا بود ، به اضطرار به شيب آمدند . همان ساعت كه ايشان به پاى قلعه رسيدند ، بارانى عظيم باريدن گرفت ، چنان‌كه آب از آستانهء قلعه بيرون آمد و خزاين و جواهرى كه با ايشان بود ، به تمام به دست مغولان افتاد و از آن جمله به غير از جواهر ، ده هزار هزار مثقال زر سرخ و هزار خروار اقمشهء ابريشمين ، باقى تجملات از اينجا قياس توان كرد . به تمام آن را ضبط كرده ، با مادر و متعلقان و فرزندان سلطان و ناصر الدين وزير به‌طرف سمرقند فرستادند و چون ايشان را به چنگيز خان رسانيدند ، يرليغ صادر شد كه ناصر الدين را به ياسا رسانيدند و فرزندان نرينه را هرچند خرد بودند به قتل آوردند . چون سلطان محمد از تسخير قلعهء قارن‌دز و ايلال و گرفتارى مادر و زن و فرزندان واقف گشت ، دود حيرتش به سر درآمد و بىهوش شد . نظم
چو زين سهمگين حالت دل گسل * خبر يافت سلطان آشفته دل ز جانش برآمد نفير و خروش * بيفتاد زار و از او رفت هوش چو آمد دگر باره با خويشتن * همى كند موى و همى خست تن چنان دست غم حلق جانش فشرد * كز آن درد ناديده درمان بمرد