تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
است نيك حصين ميان لر و فارس كه آن را تنگ‌تكو گويند . از مقاعد آن چون بگذرند ولايت پرنعمت باشد ، بدانجا پناه سازيم و از لر و شول فارس صدهزار پياده جمع كنيم و بر تمامت مداخل كوه ، مرد معيّن سازيم و چون لشكر مغول برسد ، به دل قوى ، پيش‌باز رويم و كارزار نيكو به‌جاى آريم . چون اين سخن به سلطان رسيد ، فرمود كه غرض او از اين راى مكاشحت اتابك فارس است و دفع استيلاى او . [ بيت ]
در اين فكر بودند كامد خبر * كه رى را جبه كرد زير و زبر
سلطان با پسران ازو هم گريزان به‌طرف قارن‌دز رفت و جمعى كه با وى بودند بيشتر متفرق شدند و در راه جوقى از تركان با سلطان پيش آمدند و جنگ كردند و اسب سلطان تير خورد و چون او را نشناختند از ميان بيرون رفت و چون به قارن‌دز رسيد در آنجا هم توقف ننمود و روى به گيلان نهاد و لشكر مغول از عقب رسيدند و جنگ سخت برانگيخت و چون دانستند كه سلطان در قارن‌دز توقف نكرده ، جمعى را به محاصره آنجا بگذاشتند و از عقب او روان شدند . [ بيت ]
به هر جا كه او رو نهادى به راه * ز تركان بدانجا رسيدى سپاه
سلطان چون به گيلان رسيد صعلوك از امراى گيلان به خدمت استقبال نمود 38 و به اقامت سلطان ترغيب كرد . چون سلطان آنجا نيز توقف نتوانست كرد ، بعد از هفت روز متوجه استندار شد و چون بدان‌جا رسيد ، خزانه‌اى كه همراه داشت در آنجا تلف شد و از آنجا به دابويى « 1 » از اعمال آمل رفت و از آنجا به درياى قلزم به جزيره‌اى از جزاير آبسكون درآمد و خبر اقامت او در آن جزيره شايع گشت . احتياط را به جزيرهء آبسكون نقل كرد و حركت او مقارن وصول جماعتى بود از مغولان كه جبه نويان از رى در عقب سلطان فرستاده بود و چون آن جماعت او را در آنجا نيافتند
هامش
( 1 ) . متن : دانويى .