كه هركس بداند ز نزديك و دور * بزرگان و خردان ايران و تور
كه از شرق تا غرب يزدان پاك * به من داد شاهى اين توده خاك
هر آنكس كه با من كند دشمنى * نبيند كسى در جهان ايمنى
ابا خويش و پيوند گردد هلاك * زن و بچگانش بميرند پاك
وگر آنكه بر خط من سر نهاد * بهجاى كله بر سر افسر نهاد
و بعد از آن قلاوز گرفته لشكر به تعجيل تمام از عقب خوارزمشاه رو به عراق نهادند .
[ بيت ]
جبه كرد آهنگ مازندران * سوبدا به طوس آمد و رادكان « 1 »
چون جبه به مازندران رسيد ، كس بسيار كشت ، به تخصيص در آمل كه قتلعام فرمود و سوبدا به راه اسفراين روان شد و در آنجا قتل بسيار كرد و هركس كه به ايلى پيش آمد بر او ابقا كرد و هر آنكه سركشى مىنمود ، مستأصل مىگردانيد و با دامغان و سمنان همين طريقه سلوك داشت و جبه در قلعهء ايلال كه مادر و حرم سلطان در آنجا بودند كس بنشاند و از آن طرف به خوار آمده ، به دو پيوست و رى را به زمين هموار كرد و اهالى آن را تمام به قتل آورد .
[ بيت ]
هنوز اندر آنوقت خوارزمشاه * همى جست جايى كه يابد پناه
در آن ولا ملك نصرت الدين هزار اسب را كه طلب داشته بود 37 از كردستان برسيد .
[ بيت ]
به خدمت زمين هفت جا بوسه داد * پس آنگه زبان ثنا برگشاد
سلطان او را به تشريف خاص ارزانى داشت و چون به وثاق بازگشت ، عماد الملك و دو خان را به استشارت تدارك كار مشكل و واقعهء هايل پيش او فرستاد .
ملك جواب داد كه : « صلاح آن است كه هم در اين ساعت كوچ كنيم » ، و كوهى
هامش
( 1 ) . متن : رايگان .