ز قصر زمين تا به چرخ اثير * نبد هيچجا شاه را دلپذير
كه با من چه گويند بالا و شيب * كه تركان جنگى به گاه نهيب
ستاره فرود آورند از فلك * برآرند از قعر دريا سمك
در اين گفتوگو بود خوارزمشاه * كه پيدا شد ابرى ز گرد سپاه
اگرچه سپاه مغل دور بود * ولى گردشان در نشابور بود
از آن بيم سلطان هراسان برفت * به عزم عراق از خراسان برفت
و فخر الملك نظام الدين ابو المعالى كاتب جامى و ضياء الملك عارض و مجير الملك كافى « 1 » رخى « 2 » را به جهت مصالح نشابور گذاشت و خود به تعجيل رفت و از رى متوجه قلعهء قزوين شد و پسرش سلطان ركن الدين با سى هزار مرد از لشكر عراق در پاى آن قلعه نشسته بود و چون آوازهء وصول سلطان بشنيد ، پيش آمده ملحق شد و همان روز پسرش سلطان غياث الدين و مادرش را به قارندز پيش تاج الدين طوغان فرستاد و رسولى به احضار ملك نصير الدين هزار اسب كه از ملوك قديم بود ، روانه ساخت و چون جبه و سوبداى به نشابور رسيدند ، هركه را مىيافتند به شكنجه و عقوبت ، تفحص حال سلطان مىكردند و ايلچى پيش فخر الملك و مجير « 3 » الدين و ضياء الملك [ عارض ] زوزنى - كه از صدور خراسان بودند - و وزراى سلطان فرستادند و ايشان را به ايلى چنگيز خان دعوت نمودند . ايشان سه كس را با پيشكشها بيرون فرستادند و اظهار متابعت و انقياد كردند و مجير « 4 » الملك پيغام داد كه : « من مرد پيرم و اهل قلم و شما در عقب سلطان مىرويد ، اگر بر سلطان ظفر يابيد ، ملك شما را باشد و من نيز بنده باشم » . جبه نويان ايشان را استمالت داده به خط ايغورى .
[ نظم ]
سوبداى « 5 » ز فرمان چنگيز خان * به اهل نشابور داد آن زمان
هامش
( 1 ) . متن : ضياء الملك عمر رجى ، براساس د 1 / 1520 اصلاح شد .
( 2 ) . در جامع التواريخ ( ج 1 ، ص 507 ) و تاريخ جهانگشاى ( ج 1 ، ص 114 ) رخّى ذكر شده است ؛ متن : عمر رجى .
( 3 ) . د 1 / 1520 : مجد الملك كافى .
( 4 ) . د 1 / 1520 : مجد الدين .
( 5 ) . متن : سوداى .