تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
ملك نيز از سر ضرورت به مقاومت مشغول شده ، توقجر از قضا در اثناى جنگ به تيرى كشته شد و لشكرى كه با او بودند از عقب آن دو امير رفتند و به ايشان ملحق شدند و جبه و سوبداى به زاوه رسيدند . اهل زاوه التفات نكردند و در ببستند و چون لشكر ، طلبكار سلطان بودند ، متعرض ايشان نشدند و بگذشتند . اهل زاوه از كم‌خردى در باز كردند و كوس فروكوفتند و به افسوس ، ناله و فغان برآوردند . [ نظم ]
نگشتند ايل و ندادند چيز * به دشنام لب برگشادند نيز سپهدار ايشان چنان خشم خورد * كه برگشت و آهنگ پيكار كرد به سه روز شد پست باروى شهر * بكشتند پير و جوان را به قهر به زاوه نماندند جز خاك و باد * كه لعنت بر آن كوس و افسوس باد ز شومى آن كوس و آن ياوه بود * كه شد كشته هركس كه در زاوه بود و زان پس دو لشكركش نامجوى * به سوى نشابور آورد روى به جايى توقف نمىساختند * شب‌وروز لشكر همى تاختند چو باد خزانى و ابر بهار * نبود آن سپه را به جايى قرار چو اندر نشابور سلطان شنيد * كزين سان سپاهى به ايران رسيد نجويند پيكار با هيچ‌كس * طلبكار خوارزمشاهند و بس بلرزيد از آن ترس بر خود چو بيد * ببريد از تخت شاهى اميد چو از بيم سرگشته بد تاجور * وزين آگهى گشت سرگشته‌تر همى جست جايى كه پنهان شود * تن و جان خود را نگهبان شود حرم‌ها فرستاد تا پيش كار * به قارن « 1 » دز آن قلعهء استوار خود از بهر دفع سپاه گران * همى كرد كنكاج با مهتران كه جايى كه دارند دريا و كوه * كه نبود بر آن دست توران گروه نشان داد هركس در آن بقعه‌ها * به دريا جزاير به كه قلعه‌ها
هامش
( 1 ) . متن همه‌جا : قارون .