بيست هزار مغول جمع شدند و مجموع ايشان را دهچه و صده كردند و به سر هر ده مرد تاژيك [ يك ] مغول تعيين كردند تا سه فرسنگ از كوه پياده سنگ مىآوردند و سواران مغول آن را در آب مىريختند و تيمور ملك دوازده قردو را - كه عبارت از كشتى است - سرپوشيده ساخته بود و بر نمدتر ، گل و سركه اندوده ، چنانكه تير و آتش بر آن كار نمىكرد و دريچهها در آن گذاشته و هر روز به امداد ، به هر طرف شش كشتى از آن مىساخت و جنگهاى سخت مىكرد و چون كار به تنگ رسيد ، شبى هفتاد كشتى كه روز گريز را تعيين كرده بود ، بنه و كوچ را در آنجا نشاند و او با جماعتى از مردان كار در قردو نشسته ، مانند برق بر آب روان شد . و لشكر مغول آگاه گشته ، در جنگ مقابلهء لشكر بر كنارههاى آب روان شدند و او به هر جا كه قوّت كردى ، بدان موضع رفتى و به زخم تير - كه چون تير قضا از هدف خطا نمىگردد - ايشان را دور مىرانيد و كشتىها مىدوانيد ، تا فناكت آمد و زنجيرى كه در ميان آب بسته بودند تا كشتىها بر ساحل باشد ، به يك زخم تبرزين به دو نيم كرد و چون به كناره رسيد از آب بيرون آمده ، رو به بيابان نهاد و لشكر مغول از عقب او روان شدند .
او به جنگ مىاستاد تا مردمش پيش مىرفتند و باز مىرفت و بعد از چند روز كه لشكر او اكثر كشته شدند يا مجروح ، بنه از او بازستدند و او با معدودى چند ، برقرار تجلّد مىنمود و دست نمىداد و چون آن چندكس كه با او بودند كشته شدند و او را سلاح نماند ، تنها به سه تير يكى شكسته و دو بىپيكان . سه مغول به عقب او مىرفتند آن تير بىپيكان را گشاد داد ، يك مغول را چشم كور شد و دوى ديگر را گفت دو تير مانده است به عدد شما و تير را دريغ مىداشت و گفت صلاح شما آن كه بازگرديد . ايشان نيز بازگشتند و او به خوارزم رفت و كار رزم را آماده گشت و با جماعتى به جانب شهر فناكت « 1 » آمدند و از آنجا متوجه سلطان شد .
[ نظم ]
همى تاخت تا پيش سلطان رسيد * بگفت از سپاه مغل آنچه ديد
كه آن لشكر بىكران همچو سيل * به هر شهر و قلعه كه كردند ميل
هامش
( 1 ) . تصحيح براساس د 1 / 1520 ؛ د 4472 : كيت ؛ د 1 / 1517 : كاتكيت .