تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
تومان لشكر فرستاد و آنجا را مسخر گردانيد و داروغه‌اى بگذاشت و از آنجا به اردوى خان ملحق شد .

تتمهء داستان الاق نويان

الاق نويان كه برحسب فرموده متوجه خجند و فناكت شده بود ، چون بدانجا رسيد ، والى آنجا ايلنگو « 1 » ملك با لشكرى از قنغليان در آن حصار متحصّن شد . [ نظم ]
به پيكار سه روز برخاستند * به روز چهارم امان خواستند ز شهر فناكت برون آمدند * همه غرق در موج خون آمدند نه بيگانه ماندند نه آشنا * برآمد ز اهل فناكت فنا نماندند زنده « 2 » مگر چندكس * كه بهر خبر برگزيدند بس به سوى خجند آن‌گه او رو نهاد * مدارا و آزرم يك‌سو نهاد
و چون بدان‌جا رسيد ، ارباب شهر به حصار پناهيدند و والى آن تيمور ملك بود كه اگر رستم زنده بودى غاشيه‌دارى او كردى . [ بيت ]
اگر سام بودى در ايام او * نوشتى بر اندام خود نام او
و او در ميان آب خجند در محلّى كه آب به دو شاخ منشعب مىشود حصار عالى ساخته بود و با هزار كس در آنجا متحصّن شده و از وفور تمكين به ضبط حصار و عزم جنگ و پيكار مشغول شد . [ بيت ]
همى كرد با دشمنان كارزار * چو شد حلقه بر گرد شهر حصار
و چون نيروى منجنيق بدان‌جا نمىرسيد جوانان خجند را به حشر آنجا بردند و از هر ولايتى كه مستخلص شده بود ، مدد مىآوردند تا پنجاه هزار مرد حشرى و
هامش
( 1 و 2 ) . در د 4472 جاى « ايلنگو » سفيد است و « زنده » ندارد . براساس د 1 / 1520 تكميل شد .