قاضى ، از شهر به صحرا راندند و از بركت آن دو بزرگ دين ، زياده از پنجاه هزار كس سالم بماند .
[ بيت ]
هركه در سايهء ارباب سعادت جا كرد * نتواند فلك او را به ستم ايذا كرد
شب ديگر لشكر مغول از شهر بيرون آمدند و اهل قلعه در هراس و بيم ، با دلى به دو نيم ، نه روى فراز و نه روى نشيب ، و الب خان جلادت نموده دل از جان برگرفت و با هزار مرد در ميان لشكر مغول زد و به در رفت و به سلطان پيوست . روز ديگر لشكر مغول روى به حصار كردند و ديوار و باره ويران كرده ، بين الصلوتين دروازه بگرفتند و به اندرون رفتند و تركان قنغلى را كه مقدّم ايشان برسماس خان و طغاى خان و الاخ خان 36 - كه در جهانگشاى ابلاغ است - با زيادت از بيست امير از سرداران سلطان و تمامى لشكر او كه در آنجا بودند ، به قتل آوردند و از اهل سمرقند ، سى هزار پيشهور جدا كرده ، به فرزندان و خويشان قسمت كرد و از باقى مردمان مستظهر كه مادهء نزاع بودند ، دويست هزار دينار امانى بستدند و اين وقايع در شهور سنهء 617 بود .
ذكر لشكر فرستادن چنگيز خان بهطرف ايران از عقب سلطان محمد خوارزمشاه
چنگيز خان چون به سمرقند رسيد و لشكر بر مدار آن قلعه كشيد ، خبر شنيد [ كه ] سلطان از آب جيحون ، از گذر ترمذ گذشت و بيشتر لشكر را بر قلاع و بقاع پراكنده كرده . با امرا مشاورت كرد . چون با سلطان محمد زيادت كسى نمانده ، پيش از آنكه بر او جمعيتى گرد آيد و از اطراف اشراف به دو پيوندند كار او بايد ساخت و دل از او بپرداخت . و بعد از مشورت رأى بدان قرار گرفت كه سه نفر از امراى تومان ، جبه نويان و سوبداى و توقجر از عقب او روانه شوند و تا او را به دست نياورند قرار نگيرند . ايشان با سى هزار مرد متوجه او شدند .