اگر چون بجز آهنين دز نبود * چنان شد كه گويى كه هرگز نبود
چنان دان كه گر آن سپه روز كين * به هر كشورى جنگ سازد چنين
نماند به گيتى دگر هيچكس * مغل ماند از آدمىزاد و بس
چو سلطان شنيد اين از آن پهلوان * شد از بيم همچون تنى بىروان
ز غم بىدل و راى و تدبير شد * جوان بود بختش ولى پير شد
الاق نويان چون از كار خجند فارغ شد مراجعت نموده ، بعد از فتح سمرقند به معسكر خان ملحق شد .
توجه چنگيز خان به جانب سمرقند
چون چنگيز خان صفت سمرقند و محكمى آن وسعت و عرصه و كثرت خلايق در آن بسيار شنيده بود ،
[ نظم ]
كه در استوارى و در خرّمى * چنان خطّه نبود به روى زمى
اساس وى از چرخ عالىتر است * همان سغد او جنتى ديگر است
سپاه را به تسخير بلاد ماوراء النهر فرمان داد و بعد از آن روى توجه بدان طرف نهاد .
[ نظم ]
حوالى آن پاك كرد از عدو * پس آنكه بدان خطه آورد رو
چو آهنگ شهر سمرقند كرد * فلك تخم تيغش برومند كرد
و از مردم بخارا و نواحى آن با لشكر گروه انبوه را به حشر پياده آورد و در راه جماعتى را به محاصرهء قلعهء دبوسى و سرپل بگذاشت و خود به تعجيل براند .
[ بيت ]
سپاهى چو مور و ملخ بىشمار * رسيدند ناگه به شهر حصار
و چنگيز خان به ظاهر آن در گوگسراى نزول كرده ، يك دو روز به مطالعهء سور و