باره و فصيل و دروازه طواف مىنمود ؛ تا روز سيوم كه مشعل زبانهء آفتاب از ظلمت دخان شب قيروان برافروخت و سپاه شب در كنج آن زوايا پناه گرفت و ايلبار خان « 1 » و شيخ خان و بلا خان و ديگر سرداران با لشكر حصار از سر تهوّر و استظهار بيرون تاختند و جنگ انداختند .
[ بيت ]
به دشمن سمرقند در كارزار * دليرى نمودند مردان كار
لشكر خوارزمشاه در آنروز جلادتى تمام نمودند و از طرفين خلق بسيار به قتل آمدند و جمعى از مغولان را اسير كرده ، به شهر درآوردند .
[ بيت ]
بسان چراغى كه گاه عدم * برافروزد و برفرازد علم
روز ديگر چنگيز خان به نفس خود سوار شد و بگفت تا گورگه زدند و متوجه شهر شدند و مردم اندرون را مجال بيرون آمدن نبود . آن روز تا شب از بالاى حصار به توجه جنگ و پيكار اقدام نمودند و از گشاد منجنيق و كمان ، سنگ و تيرباران سدّ تهوّر و دلاورى مردم شهر شكست و خوف و هراس بر ايشان مستولى شده ، مردم دو گروه شدند : جمعى سپردن شهر و امان جستن صواب ديدند و جماعتى پيكار اختيار كردند .
[ بيت ]
چو خورشيد تابان بگسترد پر * سيه زاغ گردون بيفكند پر
سپاه مغول خيره و دلير و اهالى متردّد راى و بىتدبير . جنگ از سر گرفتند و قاضى و شيخ الاسلام با دستاربندان بيرون آمده ، پيش خان شتافتند و از او انواع عنايت و استمالت يافتند و هم در آن روز به اجازت او به شهر درآمدند . وقت نماز دروازهء نمازگاه را بگشادند تا لشكر مغول در شهر رفتند و آن روز و آن شب حصار شهر را خراب و ويران كردند . تمام خلايق از مرد و زن غير از اتباع شيخ الاسلام و
هامش
( 1 ) . د 4472 : يمسار خان ؛ از د 1 / 1520 جايگزين شد .