حاجت تقرير نيست ، آنچه مخفى داشتهايد تسليم بايد داشت ، ارباب تموّل و تجمّل اتفاق نموده ،
[ بيت ]
به انبار مال و به خروار زر * بدادند و از جان خريدند سر
و چون يرليغ صادر شده بود كه خوارزمشاهيان را از شهر برانند ، پوشيده و پنهان ندارند ، بسيارى از آنان به مردم پناه جسته بودند . خان از آن خبردار شد ،
[ نظم ]
ورا خشم شد آتشى برفروخت * كه آن مردم شهر يك سر بسوخت
به يك روز شد سوخته خشك و تر * نه بىجان به جا ماند نى جانور
به شهر اندرون يك سپاهى نماند * به جز دود از ايشان سياهى نماند
چون شهر بسوخت حوالى آن را حشر كرده ، به پاى قلعه راندند و خندق را از آنچه مىيافتند پر مىساختند . به اندك روزى قلعه را نيز مسخر ساختند و آتش در زدند و حاكمش گوگ خان را با هركه در آن قلعه بود به سياست رسانيدند و حصار را به زمين هموار كردند .
نظم
نشان از در و شهر و بارو نماند * مر آن درد را هيچ دارو نماند
ز كار بخارا بپرداخت شاه * كله را به گردون برافراخت شاه
تتمه داستان محاصره اترار
جغتاى و اگتاى كه محاصرهء اترار كرده بودند ، به كار پيكار و ترتيب اسباب جنگ مشغول شدند .
[ نظم ]
به اترار شهزادگان پنج ماه * همى جنگ كردند با آن سپاه
سرانجام مردم به جان آمدند * ز بيچارگى در فغان آمدند
قراچه به ايلى ارادت نمود * ولى غاير « 1 » از ترس راضى نبود
هامش
( 1 ) . متن : + خان .