تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
[ بيت ]
به پيش حصار از پى تخت شاه * به گردون برآمد سر بارگاه
غاير خان و قراچهء حاجب به بالاى حصار برآمدند و به محافظت قلعه مشغول شدند . غاير خان طول و عرض لشكر مشاهده نمود . [ نظم ]
شهى ديد رخشنده چون آفتاب * چو ذرّه به گردش سپه بىحساب بترسيد و ببريد از جان اميد * بلرزيد از يم بر خود چو بيد بدانست كان تخم كو كشته بود * برسته است و بارش بخواهد درود
چنگيز خان ، جغتاى و اگتاى و ايدىقوت را با لشكر بسيار به جانب جند روانه فرمود و الاق نويان و سكتور و بوقاى را با پنج هزار سوار به‌طرف فناكت فرستاد . بيت
پياپى به هر مرز و هر جانبى * اميرى فرستاد با موكبى

ذكر توجه چنگيز خان به جانب بخارا

چنگيز خان با تولى و باقى لشكر متوجه بخارا شد . و اشتقاق بخارا از بخارست كه به لغت مغان مجمع علم باشد و اين لفظ به لغت بت‌پرستان ايغور و ختاى نزديك است كه معابد ايشان موضع بتان است ، بخار گويند . و چون در اثناى راه به زرنوق رسيدند ، اهالى آنجا استقبال نمودند و به مال و سر امان يافتند . چنگيز خان زرنوق را قتلغ‌باليغ خواند ، يعنى شهر مبارك و جوانان را جدا كرده به بخارا برد و باقى را بگذاشت و چون به نور رسيدند ، ايشان نيز ترغو و تنزّل پيش آوردند و مال و مقرّر يك ساله ادا كردند و به سر امان يافتند و كسى متعرض ايشان نشد و از آنجا متوجه شده ، به تاريخ سنهء سبع عشر و ستّمائه موافق ييلاق‌ييل به بخارا رسيدند . [ نظم ]
چو درياى خونخوار و چون ژرف رود * به دروازهء قلعه آمد فرود وزان پس سراپردهء شهريار * كشيدند بر دشت پيش حصار