تركان . و سردار ايشان خانانى بودند از وجوه و اعيان سلطان ، هريك اسفنديار وقت خويش و پنجاه هزار از مفردان تاجيك و هر فردى رستمى بود و سى هزار مرد ديگر را به عمارت قلعهها و حصارها فرمان داد و از خندق سمرقند گوشهاى به آب رسانيدند و سلطان روز حركت بر آن بگذشت و گفت لشكرى كه قصد ما دارند ، اگر هركس تازيانه در اين خندق اندازد ، انباشته شود .
[ بيت ]
ز گفتار او شهرى و لشكرى * ز جان برگرفتند دل يكسرى
و سلطان به راه نخشب روانه شد و به هرجا كه مىرسيد ، مردم را وصيّت مىكرد و مىگفت چارهء كار خود كنيد و گريزگاهى به دست آريد و كس به خوارزم فرستاد تا مادرش تركان خاتون و ديگر خواتين با مجموع ذخاير از جواهر و نفايس متوجه مازندران گردند . چون خبر به تركان خاتون رسيد ، جماعتى از اطراف به نوا موقوف بودند ، بفرمود تا تمام را در جيحون انداختند ، الّا جماعتى كه نه درصدد پادشاهى بودند . و لشكر را به اعيان امرا به محافظت خوارزم بگذاشت و با ديگر پسران كه نوادگان او بودند و حرمان سلطان .
[ بيت ]
ز خوارزم با لشكر « 1 » بيكران * نهادند رو سوى مازندران
و سلطان با هركس از اركان دولت مشورت مىكرد كه تدبير اين واقعه به چه ميسّر گردد و هركس به اندازهء عقل و خرد خود سخنى مىگفت و مصلحتى مىديد .
جماعتى كه به ممارست ايّام مجرّب گشته بودند و در تدبير امور ، زيادت غور و فكرى داشتند ، گفتند كه قصهء ماوراء النهر از آن گذشت كه دراينحال ضبط آن ممكن شود و جهد بايد كرد تا خراسان و عراق از دست نرود و تمامت لشكرها كه در اينوقت به هر شهرى و طرفى فرستاده شده بازمىبايد خواند و خروج عام بايد كرد و لب جيحون را بايد گرفت و نگذاشت ايشان را كه بدين طرف درآيند . و
هامش
( 1 ) . د 4472 : + حشمت .