اضطرار به درهاى دررفت كه راه بيرون شدن نداشت . جمعى از صيّادان ولايت بدخشان در آن كوه شكار مىكردند . مغولان چون برسيدند به ايشان گفتند كه : « اگر اين جماعت كه از ما گريختهاند بگيريد و بسپاريد ، به جان امان يابيد » . ايشان گرد كوشلك و اتباعش برآمدند و همه را گرفته به مغولان سپردند و ايشان او را به قتل آوردند و سرش را برداشتند و برفتند و در آن قضيه « 1 » ، غنايم بسيار و جواهر بىشمار به دست بدخشانيان افتاد .
[ نظم ]
نديدى كه با دشمن خاندان * ز خوارى چه كرد ايزد كاردان
كسى را خدا مىدهد تقويت * كه اسلام را مىكند تمشيت
بدين سبب بلاد ختن و كاشغر تا آب فناكت - [ كه ] آن را سيحون خوانند - ضميمهء ديگر ممالك چنگيز خان گشت و چون توقتغان در زمان استيلاى كوشلك از او جدا شده بود ، و بهطرف قم كنجك رفته ، جوجى اغلان را با لشكر گران به دفع او فرستاد .
آگاهى يافتن سلطان محمد خوارزمشاه از توجه چنگيز خان
چون ايلچى چنگيز خان به سلطان محمد رسيد و از توجه او آگاهى يافت ، پسرش سلطان ركن الدين را در عراق گذاشت و عماد الملك ساوه [ اى ] را براى ضبط مال و تدبير ملك ملازم او گردانيد و خود از آنجا متوجّه ماوراء النهر شد .
[ نظم ]
چو اين حال بشنيد خوارزمشاه * شد او نيز آماده رزم شاه
ز ملك عراق عجم رو بتافت * به سوى بلاد خراسان شتافت
و چون به نيشابور رسيد ، يك ماه « 2 » در آنجا اقامت نموده از جادهء جد منحرف شد و در مهلكهء هزل گام نهاد و از لذات عيش روزى چند كام برداشت و از آنجا متوجه
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى ؛ متن : قصه .
( 2 ) . د 4472 : - ماه .