جوق چون برق برسيد كه جمع كثيرى با مال و تبركات بسيار از اردوى چنگيز خان آمدهاند و عزيمت ايران دارند . همانا وقوف اطلاع ايشان بر مداخل و مخارج مملكت مناسب نباشد .
[ بيت ]
چو دشمن به پاى خود آيد به دام * نداند كسى خون و مالش حرام
سلطان بىآنكه در آن باب تأمّلى كند ، به قصد جان و نهب مال ايشان رخصت داد و چون ايلچى بازگشت غاير خان بدان كار ناپسنديده اقدام نمود [ و ] ايلچى چنگيز خان را با جماعت بازرگانان بىجريمه به قتل آورد و آنچه با ايشان بود تصرف نمود .
[ بيت ]
چو بخت كسى رو نهد در زوال * به چيزى گرايد كه گردد و بال
چه بدان سبب عالمى ويران و جهانى بىخان و مان شدند و به هر قطره از خون ايشان جيحونى روان و به هر تار مويى سرى چون گوى گردان .
[ نظم ]
به هر تار موى سر بىگناه * هزاران سر سروران شد تباه
به هر نيم جو نقره - كان خود مباد - * بسى خرمن زر گران شد به باد
پيش از وقوع اين حادثه يكى از آن جماعت از بند گريخته بود . چون از واقعهء رفيقان خبر شد ، چون باد به درگاه چنگيز خان شتافت و صورت سرگذشت درجهاى اشتعال يافت كه آبش از ديدگان روان شد .
[ نظم ]
چنان آتش خشم او برفروخت * كه از تاب آن خشك و تر نيز سوخت
برآمد از آن غصه از خورد و خواب * دل و ديده گشته پر از خون و آب
فى الحال برخاست و تنها بر پشتهاى كه در آن نزديكى بود برآمد و كلاه از سر برگرفت و كمر از ميان بگشاد و روى نياز بر خاك ماليد و به مناجات عالم السرّ و الخفيّات .