چون عزم توجه جزم شد و مقتضاى تدبير جهانگشايى آن بود كه از اطراف و جوانب مملكت كسى را كه سركشى از او متصوّر باشد نگذارند و كوشلك و توقتغان كه از بقيهء مخالفان مانده بودند و در حوالى راه به فتنه و فساد ارتكاب مىنمودند ، ابتدا به دفع كوشلك كرده ، جبهنويان را بدان مهم نامزد كرد .
تتمهء قصهء كوشلك
چون كوشلك در ختن و كاشغر ظلم و بيداد از حد بگذرانيد و در قصد اسلام و ايذاى مسلمانان مبالغهء بسيار مىنمود ،
[ نظم ]
بسى كز پى دفع آن ناسزا * ز هامون به گردون برآمد دعا
چو شد ظلم و بيدادش از حد به در * دعاى ستمديدگان كرد اثر
جبهنويان برحسب فرمان با لشكر گران به قلعوقمع او روان شد و متوجه كاشغر گشت . كوشلك ،
[ نظم ]
چو گرد سپاه جهانگير ديد * نيارست آنجاى گه آرميد
از آن شهر بگريخت از بيم سر * جبه لشكر آورد در كاشغر
و در شهر منادى كرد كه هركس هر دين و ملتى كه دارد بر آن باشد .
[ بيت ]
مگرديد از ملّت و دين خويش * بباشيد هركس به آيين خويش
و از نايمان كه لشكر كوشلك بودند هركه را يافتند به قتل آوردند و لشكر از عقب كوشلك هر طرف مىتاخت .
[ بيت ]
جبه در پى كوشلك ديوزاد * به هرسو همى تاخت لشكر چو باد
كوشلك از بيم جان ، خود را به كوهستان بدخشان انداخت و از غايت حيرت و