[ نظم ]
آنكه بر لوح زبانها خط اول نام اوست * اين همى گويد إله ، آن ايزد و آن تنگرى
* * *
كفر و اسلام در رهش پويان * وحده لا شريك لهگويان
مشغول گشت .
[ نظم ]
كه اى آفرينندهء دادگر * به رحمت بر آن بىگناهان نگر
كسى كو شود كشتهء بىگناه * سزد گر تو باشى ورا كينهخواه
همى كرد زارى سه روز و سه شب * تر و خشك از اندوه او چشم و لب
از سعت رحمت الهى ، بعد از سه شبانهروز بر نقش لوح ضمير او منقش شد كه بركشيدن انتقام دست خواهد يافت و بر سلطان و اتباع او غالب خواهد شد .
[ مصراع ]
كس نااميد بازنگشت از در كريم .
مشورت كردن چنگيز خان با امرا در عزيمت نمودن به ملك ايران
چون چنگيز خان از آن پشته ، خرّم و خوشدل به اردو بازگشت ،
[ بيت ]
به ميران و گردنكشان مژده داد * كه يزدان ، دل پر غمم كرد شاد
و بعد از آن به تهيه و ترتيب لشكر فرمان داد و تواچيان را به هر طرف به طلب لشكر فرستاد و پيش سلطان محمد ، ايلچى روانه كرد .
[ نظم ]
به سلطان فرستاد از آن پس پيام * كه بركش كنون تيغ كين از نيام
چو تو كشتهاى تخم جور و ستيز * برش بدرو از گرز و شمشير تيز
ترا آگهى دادم از عزم خويش * تو هم راست كن آلت رزم خويش