تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
حاصل كرد [ كه ] باوجود سادات بنى فاطمه ، خلافت به آل عباس نمىرسد و ايشان مستحق اين امر نيستند و ديگر آن‌كه ايشان طريق ملوك عجم پيش گرفته‌اند و [ اين مقدمات را بهانه ساخته ] « 1 » ، نام ايشان را از خطبه بينداخت و از سادات حسينى [ بزرگ ] « 2 » سيّد علاء الملك ترمذى را به خلافت نام‌زد فرمود و با لشكر گران متوجه دار الخلافهء بغداد شد ، تا عبّاسيان را براندازد و چون به دامغان رسيد ، خبر شنيد كه اتابك سعد به قصد تسخير عراق از شيراز برآمده است . سلطان با لشكر به تعجيل روان شد و چون بدانجا رسيد ، اتابك با لشكر فارس و عراق در برابر آمد و جنگ در پيوست . در حملهء اول شكست بر لشكر اتابك افتاد و او را دستگير كردند و سلطان خواست كه او را به قتل آرد ؛ اتابك سعد به ملك زوزن التجا نموده ، او را وسيله ساخت ، سلطان بر او ابقا كرد . و به قرار ، آن‌كه هر سال چهار دانگ حاصل فارس را به خزانه رساند و قلعهء اصطخر و اشكنون به گماشتگان سلطان سپارد ، و پسر خود اتابك زنگى را پيش سلطان گذاشت و رخصت مراجعت يافت . و چون به پاى قلعه اصطخر رسيد و پسرش اتابك ابو بكر را آن حالت مصالحت و قرار مال معلوم گشت ، به محاربه پيش آمد و پسر و پدر يكديگر را زخم زدند و اتابك سعد ، اتابك ابو بكر را بگرفت و در قلعهء اشكنون بند كرد و به قرارى كه كرده بود وفا نمود . و چون مواكب سلطان از رى روان شد و به نزديك همدان رسيد ، اتابك اوزبك به تسخير عراق از تبريز به همدان آمده بود ، منهزم گشت و لشكر خواستند تا در عقب او بروند ، سلطان گفت كه در يك سال دو پادشاه گرفتن به فال نيك نباشد ، او را راه دهيد تا برود . اتابك اوزبك به سلامت به آذربيجان رفت و چون سلطان به اسدآباد همدان رسيد « 3 » و در آن گريوه از بسيارى برف راه نيافت و از غايت شدّت سرما و كثرت بارندگى بيشتر اسبان لشكرى تلف شد . به ضرورت به همدان بازگشت و حشمت او در دل‌ها كمتر شد و قصد دار الخلافه بر او مبارك نيامد و در اين‌حال ايلچى اينال
هامش
( 1 ) . فقط د : 1 / 1520 ؛ د 1710 . ( 2 ) . د 4472 : - [ ] . ( 3 ) . د 4472 : به استرآباد همدان رفت .