تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

ذكر صادرات افعال ناپسنديده كه موجب خرابى ملك سلطان محمد خوارزمشاه شد

از جملهء حركات ناصواب كه از سلطان محمد صادر شد ، آن بود كه به واسطهء تهمتى كه بر شيخ مجد الدين بغدادى 35 بستند نسبت با تركان خاتون مادرش ، شبى در مستى به قتل آن بزرگ دين رخصت نمود و صباح چون هشيار شد از آن معنى پشيمان شده ، طبقى پر از زر و جواهر پيش شيخ نجم الدين كبرى 34 فرستاد كه درويشان سفره كنند و اين جريمه كه بىاختيار واقع شده عفو نمايند . شيخ فرمود كه : « خون‌بهاى او زر و جواهر نيست بلكه سر آن‌كس است ، يعنى سلطان و من و چندين هزار خلايق و قلاع زرنگ « 1 » و خوارزم و هرات و شيراز و سپاهان و اردبيل و قم و كاشان و آذربيجان و رى و نيشابور و گيلان و يزد و بغداد « 2 » » . گفته بودند كه شيخ برهان كاشى « 3 » ، گفتند كه پادشاهم عالم سوخت و چون عرض احوال كردند شيخ مراقب شدند . و چون مملكت ماوراء النهر تا فناكت و اترار بر سلطان محمد قرار گرفت و در شهور سنهء ثلاث عشر و ستّمائه بر عزيمت قصد دار الخلافهء بغداد ، لشكر جمع آورد و در آن‌وقت نوبت خلافت به امير المؤمنين الناصر الدين اللّه بن ابو العباس احمد « 4 » رسيده بود ، ميان ايشان وحشت‌ها بود ، يكى آنكه جلال الدين حسن ملحد ، تقلّد اسلام كرده بود و علم سبيل [ حاج ] به‌طرف حجاز فرستاده و خليفه علم او را بر علم سلطان مقدم داشته بود و به اصحاب سلطان اهانت كرده ، ديگر آن‌كه در آن زمان كه سلطان ، غزنين را بگرفت از خزانهء ملك شهاب الدين غورى ، مناشير دار الخلافه بيرون آمد ، مشتمل بر تحريص غوريان به قصد خوارزمشاهيان . در آن زمان دانست كه قصد كردن غوريان بيشتر از تحريك دار الخلافه بوده است . سلطان از اين جهات ، عظيم كوفته خاطر بود . بنابراين از ائمه مملكت فتاوى
هامش
( 1 ) . متن : در رنگ ، تصحيح قياسى . ( 2 ) . متن : بغ ؛ تصحيح قياسى . ( 3 ) . فقط د : 5359 ؛ د 1 / 1517 . ( 4 ) . د 4472 : - بن ابو العباس احمد .