تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
[ بيت ]
فتادند پانصد مسلمان به‌هم * همه بارشان زرّ و مشك و درم
از آنجا روان شدند و چنگيز خان سه كس همراه ايشان به ايلچىگرى پيش سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد : محمد خوارزمى و عمر و سيف . مضمون رسالت آن‌كه : « بازرگانان آن طرف بدين ديار رسيدند . اعزاز و اكرام آنچه تقرير خواهند كرد ، مشاهده نمودند و از اين‌جانب جماعتى با هرگونه بضاعت از اقمشه و مشك چينى و زر و نقرهء بسيار و آلات يشم و ديگر تنسوقات عزيمت آن ديار كردند تا در آن طرف ، [ نظم ]
فروشند از تنسق آن ديار * خرند آنچه آيد بر ما به كار از آن نيز يابند هم نيكويى * كه اندرميان نيست ما را دويى تو پيشم چو فرزند نام‌آورى * به ايران تو از مهتران بهترى چو يزدان جهان را به ما هردو داد * بياراست بايد به احسان و داد چه نيكو بود وقت كار درشت * ترا ما مددكار و ما را تو پشت چو ما دوست باشيم با يكدگر * بود راه‌ها ايمن از شور و شر چو از داد آباد گردد زمين * همه خلق بر ما كنند آفرين »
چون اين جماعت به اترار رسيدند ، اينال‌جوق كه از قبل سلطان محمد خوارزمشاه آنجا حاكم بود ، به واسطهء خويشى كه به تركان خاتون مادر سلطان داشت ، لقب غايرخانى يافته بود و در ميان اين جماعت بازرگانان ، هندويى بود كه در زمان پيش ، معرفت او داشت و او را مىشناخت . بر عادت پيشين او را اينال‌جوق خواند . غاير خان از آن در غضب شده ، طمع در مال ايشان كرده ، آن جماعت را محبوس كرد . بيت
به اترار تجار را بازداشت * كه تا بود ، از آن در دل آزار داشت
و كس پيش سلطان فرستاد .