چنگيز خان را از آن گزاف سخت آمد و گفت او گمان مىبرد كه ما از اين نوع قماش نديدهايم و امر كرد كه از خزانه اقمشه بياورند و بر او عرض دهند .
[ نظم ]
به فرمان شاهنشه گير و دار * بياورد صندوق جامه هزار
مرصّع به درّ و مغرّق به زر * كز آن جنس كم ديده بد ديدهور
از آن جنسها هرچه در گنج بود * بياورد و بازارگان را نمود
كه او بيند و تنسوقات خويش را فراموش كند و فرمود تا قمشات او را در قلم آوردند و به تاراج داد و او را موقوف كرد و ديگر شركا را طلب فرمود :
[ نظم ]
بپرسيد از ايشان بهاى قماش * نكردند راز دل خويش فاش
همى گفت هريك كه اين مايه رخت * چه سنجد به پيش خداوند تخت
اگر رايگان شاه اقليمگير * پذيرد توان گشت فرمانپذير
كه آوردهايم از پى پيشكش * از ايران به پيش شه شيروش
شهنشه پسنديد گفتارشان * بها كرد در پيش خود بارشان
بهاى يكى جامهء زرنگار * ز زر بالشى دادشان شهريار
و هريك جامهء حرير را بالشى از زر و دو جامهوار كرباس و زندنيجى را بالشى از نقره بداد و هر بالشى پانصد مثقال است و به جهت ايشان فرمود تا خرگاهها زدند و به حرمت فرود آوردند .
[ بيت ]
كه مىداشت آن شاه نيكو خصال * حضور مسلمان مبارك به فال
و هنگام مراجعت ، ايشان را به نوازش و مراحم مخصوص گردانيد و با قراچار نويان و فرزندان و نويينان گفت : « هريك از شما امينى با مال و بضاعتى چند همراه كنيد تا از آن مملكت تحفهها و تبرّكات بياورند » . و برحسب فرموده ، پانصد كس با وجوه بسيار و اموال بىشمار جمع آمدند .