تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
بر سر او مىكشيد ، او را مىشكست و ولايتش خراب مىكرد . و چون اوزار به تنگ آمد ، ايلچى پيش چنگيز خان فرستاد و اظهار خدمتگارى كرد و از ظلم كوشلك استغاثه نمود . چنگيز خان او را سيورغامشى كرد و دخترش را جوجى خان بخواست و اوزار بعد از استحكام قواعد خدمتگارى ، متوجه چنگيز خان شد و ملحوظ نظر شفقت اثر گشت و در وقت بازگشتن به انواع شفقات و تشريفات ممتاز شد و چنگيز خان او را گفت از شكار كردن محترز باش كه ناگه صيد دشمن نشوى و هزار گوسفند به عوض شكارى به وى داد و چون به الماليغ بازآمد به شكار كردن مشغول گشت . ناگاه لشكر كوشلك او را در شكارگاه گرفتند و به در الماليغ آوردند و اهالى آنجا ، در شهر را دربستند و جنگ درپيوستند . در آن اثنا ، خبر وصول لشكر چنگيز خان شنيدند و از در الماليغ بازگرديدند و اوزار را در راه به قتل آوردند . بعد از آن چنگيز خان ، سقناق تكين « 1 » پسرش را سورغامشى كرده ، جاى پدر به دو ارزانى داشت و دخترى از دختران جوجى به دو داد و به الماليغ فرستاد و او در آنجا متمكن شد و ارسلان خان را كه نيز در اين مدّت ملازم چنگيز خان بود ، دخترى به دو نام‌زد كرد و به قباليق فرستاد . در آن روزگار راه‌هاى ايران و توران به غايت ايمن و سالم شده بود ، چنان‌كه اگر كسى طشت زر را بر سر نهاده از مشرق به مغرب بردى ، آفريده‌اى به او متعرض نشدى . [ بيت ]
چنان كرده بد شاه ، كز بيم او * نبد هيچ دزدى در اقليم او
و چون مغولان را در مستقر خود هيچ شهرى نبود ، تاجران هر ملبوس و مفروش و اجناس و قماش به اردوى ايشان مىبردند و سود بسيار و فايدهء بىشمار مىگرفتند . بدين هوس چندكس از بخارا اتفاق كردند كه اقمشهء فراوان و امتعهء بى پايان به اردوى چنگيز خان آوردند . چنگيز خان يكى از ايشان را طلب كرد تا آن اقمشه‌اى كه داشت پيش برد و چون بها پرسيد ، يكى را ده و بيست بها كرد .
هامش
( 1 ) . متن : سقناغ تكين .