چون اين سخن به گوش آن گبر پركبر و كافر فاجر رسيد به گرفتن او اشارت كرد و الزام نمود تا از اسلام ارتداد نمايد
هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ
« 1 » .
[ مصراع ]
« مهبط نور الهى نشود خانهء ديو »
و چند شبانهروز او را بر در مدرسهاى - كه آن بزرگ دين خود بنا كرده بود - چهار ميخ كرده ، تعذيب مىنمودند و كلمهء شهادت مىگفت و خلق را نصيحت مىنمود كه دين احمدى به واسطهء عقوبات دنيوى كه سبب زيادتى درجات اخروى است ، بر باد نتوان داد .
بيت
از آن پس ورا كشت بىشرم و ترس * در آن مدرسه كاو همى گفت درس
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » و از آن ولايت بانگ نماز و قامت مرتفع گشت و تكبير و صلوة به كلى منقطع شد .
نظم
شده بتپرستان همه كامياب * اساس مسلمانى از وى خراب
ز جورش جهانى به جان آمده * زن و مرد از او در فغان آمده
ذكر خروج اوزار [ و ] كشته شدن او به دست كوشلك
در آنوقت به حدود الماليغ شخصى بود به غايت دلاور و شجاع و پهلوان ، نام او اوزار ، از قبيلهء قنغلى كه به قطع طريق اقدام نمودى و به هر وقت از گلههاى اسبان دزديدى و به ديگر كارهاى ناپسنديده قيام نمودى و از هر طرف اوباش و بىباكان به دو پيوستند تا قوّت گرفت و نواحى الماليغ را مىغارتيدند ؛ تا آخر الامر الماليغ را به دست آورد و حاكم آنجا شد و از آنجا لشكر كشيد و متوجّه فولاد سم گشت كه از معظم شهرهاى آنجايى است و آن را نيز تسخير كرد و به هر وقت كه كوشلك لشكر
هامش
( 1 ) . مؤمنون / 36 .
( 2 ) . بقره / 156 .