[ بيت ]
هر آن بد كه او را بد اندر نهاد * به هنگام قدرت به ظاهر فتاد
در اثناى اين احوال ، توقتغان « 1 » با قوم مركيت از او جدا شده بهطرف گنجيك رفت و كوشلك خان سه چار سال از پى هم لشكر به كاشغر مىفرستاد تا غلّات آنجا را مىخوردند و مىسوختند به مرتبهاى كه قحط و تنگى پيدا شد .
[ بيت ]
در آن ملك از او تنگى آمد پديد * از او مرغ و ماهى به سختى « 2 » رسيد
آخر الأمر خود متوجّه شد و اهالى آنجا عاجز گشته شهر به دو سپردند و لشكر به شهر درآمدند و در خانهها نزول كردند .
[ نظم ]
همه خانههاى رعاياى شهر * گرفتند لشكر به زور و به قهر
شد آن بقعه پرجور و فسق و فساد * نبد هيچ چاره بجز انقياد
و از آنجا متوجه ختن شد و آن را نيز بگرفت و مردم آنجا را نيز به بتپرستى دعوت مىكرد و الزام مىنمود و بفرمود تا ائمه و دانشمندان از شهر بيرون آيند و در باب ترجيح اديان مباحثه نمايند . زيادت از سه هزار امامان و دانشمندان فاضل بيرون آمدند . كوشلك روى به ايشان آورد كه : « از شمايان كه باشد كه نترسد و سخن حق بازنگيرد » . شيخ موفق علاء الدين محمد ختنى - نوّر اللّه مرقده - پيش آمد و به نزديك او بنشست و كمر راست گويى بر ميان بست و در ترجيح دين محمدى و ملّت احمدى دلايل و براهين اقامت نمود . چون كوشلك ملزم گشت و سخنش منقطع شد ، آغاز سفاهت كرد .
[ بيت ]
چو عاجز شد آن بىخبر از جواب * نبى را به بد كرد حاشا خطاب
امام ديندار از غايت حميّت تحمّل ننمود و گفت خاك « 3 » به دهنت اى بددين ، كوشلك لعين .
هامش
( 1 ) . متن : توقيعان .
( 2 ) . فقط د : 1710 .
( 3 ) . فقط د : 1710 ، د 5359 .