سلطان برگرديم ، به قرار آنكه چون گور خان غالب شود ، خوارزم تريته را مسلّم باشد و خراسان سپهبد را » گور خان نيز به اضعاف ايشان را موعود گردانيد و چون صفها آراسته ، برابر هم رسيدند ، حملهها متوالى شد . ميسرهء قراختاى بر ميمنهء سلطان حمله كرد و برقرار موعود ، تريته و سپهبد ، عنان برگردانيده [ بر ] گشتند . لشكر همچنان از پس قلب صف بركشيد و ميسرهء سلطان نيز بر ميمنهء او غلبه كرد و روى به انهزام نهادند و قلب هردو سپاه درهم افتادند و هيچكس از لشكر غالب و مغلوب همديگر را نمىشناختند و از هردو جانب تاراج و غارتكنان مىگريختند و سلطان را عادت چنان بود كه به وقت مصاف به لباس و لبوس خصمان ملبّس شدى و بعضى از خواص و مقرّبان كه به همان دستور تغيير لباس كرده بودند ، در ميان لشكر قراختاى افتادند و سلطان را نشناختند و بازنيافتند و سلطان چند روز در ميان آن قوم بيگانه بود ، ناگاه فرصت يافت و از آنجا عنان برتافت و تا آب سيحون براند . لشكر از قدوم او حياتى تازه و بشاشتى بىاندازه يافتند و چون آوازهء سلطان به اطراف رفته بود و هركس در خيالى افتاده بود و بعضى گفتند كه در ميان لشكر بيگانه گرفتار گشت و بعضى مىگفتند كه تلف شد و هيچ خبر تحقيق نيافتند ، بدين سبب مبشّران روان كردند و خبر به اطراف فرستادند و سلطان محمد به خوارزم آمد و لشكر قراختاى نيز ولايت خود را غارتكنان ، بازگشتند . و چون به بلاساقون رسيدند ، اهالى آنجا از قراختاييان به تنگ آمده بودند و دل بر آن نهاده كه سلطان را اين نواحى مستخلص خواهد شد ، دروازهها ببستند و گور خان را راه ندادند و به حرب مشغول شدند و مدّت شانزده روز محاربه قايم بود ، به گمان آنكه سلطان از عقب خواهد آمد ؛ تا عاقبت لشكر قراختاى از هر جانب پيش گور خان گرد آمدند و پيلانى كه از سلطان بازستده بودند به دروازهها راندند و از جوانب ، عساكر قوّت كرده ، به شهر درآمدند و سه شبانه روز قتلعام كردند و چهل و هفت هزار از نامآوران معتبر ، به شمار كشتگان درآمدند و چون به واسطهء تهيّهء لشكر و غارت ، خزينهء گور خان تهى شده بود ، محمود باى كه جهت محافظت مال
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٠٢