تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩

ذكر توجه نمودن خوارزمشاه به جانب گور خان

سلطان محمد خوارزمشاه با لشكر بسيار از خوارزم متوجه جنگ گور خان شد و چون به بخارا رسيد ، اهل بخارا مطيع و منقاد شدند و از آنجا به سمرقند آمد و سلطان عثمان 30 - كه والى سمرقند بود ، او را سلطان السلاطين گفتندى و از نسل قرا خان و ايلك خان بود - كه از خانان ماوراء النهر بوده‌اند - و حركت خروج و استيلاى ايشان در [ تاريخ ] يمينى عتبى مثبت است - چون خواستدارى دختر گور خان كرده بود و او اجابت ننموده ، خاطر از او بگردانيد و به استقبال سلطان محمد بيرون آمد . سكّه و خطبه به نام او كرد و سلطان محمد دختر خود ، خواند سلطان را به دو نامزد فرمود و سلطان محمد ، تريته « 1 » را - كه اميرى از اقرباى مادر او بود - به شحنگى در سمرقند بگذاشت و به اتفاق سلطان متوجّه گور خان شد و چون گور خان از توجه ايشان آگاه شد ، پيش تاينگو كه سردار لشكر او بود و مقامش در طراز « 2 » ، كس فرستاد تا جنگ را آماده گردد و سلطان محمد از آب سيحون پل بسته ، بگذشت و پل را فرمود تا فراآب دادند تا لشكر انديشهء گريز نكنند و آب از روى كار نبرند و چون به صحراى رسيدند ، تاينگو با لشكر جرّار از سر غرور و پندار پيش آمد و روز جمعهء هفتم ربيع الاوّل سنهء سبع و ستّمائه لشكر طرفين به‌هم رسيدند و مقابل يكديگر بايستادند . سلطان فرمود كه عساكر منصور چندان توقف نمايند كه خطباى اسلام بر منابر برآيند و زبان به دعاى « اللّهمّ انصر جيوش المسلمين » 31 بر گشايند ، آنگاه از جوانب حمله كنند ، مگر به دعوات خطباى اسلام و امناى مسلمانان ، حضرت حق نصرت بخشد . برحسب فرموده ترصّد آن امر كردند و چون وقت نماز دررسيد ، آواز تكبير از صف اسلام برآمد و از اطراف حمله كردند و جنگ درپيوست . [ بيت ]
خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست
هامش
( 1 ) . متن : ترتيو . ( 2 ) . متن : طرار .