[ نظم ]
ولايات آن بوم مىغارتيد * چنين تا بسى مالش آمد پديد
نهيبش فتاد اندر اقليم ترك * كه بيداد و خونريز بود و سترگ
و چون كار او بالا گرفت بر فحواى
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » طريق طغيان پيشگرفته ، با گور خان مخالفت آغاز نهاد و سلطان محمد خوارزمشاه كه بعد از پدرش تكش ، به تاريخ يوم الخميس و عشرين شوال سنهء ستّ و تسعين و خمسمائه ، موافق بيچينئيل به خوارزم آمده بر تخت نشسته بود . به واسطهء آنكه گور خان ازو خراجى كه آبا و اجدادش قبول كرده بودند و مىرسانيدند و او به همان دستور ادا مىنمود ، طلب مىداشت و بر نفس او شاق بود .
[ بيت ]
از اين ننگ مىداشت خوارزم شاه * كه باشد از او گور خان باجخواه
پيش كوشلك كس فرستاد كه تو از آنجانب بر سر گور خان لشكر بر و من از اين جانب متوجّه گردم .
[ نظم ]
تو از سوى مشرق من از سوى غرب * درآييم در وى به طعن و به ضرب
ندارد به كين گور خان پاى ما * نگيرد از آن پس كسى جاى ما
و بر اين جمله عهد بستند كه اگر سلطان سبقت يابد و گور خان را مغلوب گرداند ، كاشغر تاختن او را باشد و اگر كوشلك پيشتر برسد و دست يابد ، تا آب فناكت او را بود و از جانبين رو به قراختاى نهادند ، كوشلك پيشتر رسيد و جنگ درپيوست .
بيت
به پيكار كوشلك درآمد نخست * ابا لشكر گور خان جنگ جست
و چون جنگ درپيوست ، شكست بر لشكر كوشلك افتاد و منهزم شد .
هامش
( 1 ) . علق / 6 و 7 .