تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
افراسياب برداشت و او را به ايلك تركان موسوم گردانيد و چون قوم قنغلى را مطيع كرد ، لشكر به كاشغر و ختن فرستاد و آن را نيز مستخلص گردانيد و بيش‌باليغ و قرقيز هم كه مخالفت نموده بودند باز در تحت تصرف آورد و لشكر به ماوراء النهر و فرغانه فرستاد و ايشان را نيز مطيع و ايل خود ساخت و سلاطين ماوراء النهر كه از احفاد و اسباط سلطان السلاطين عثمان بودند سر بر خط فرمان او نهادند . با سلطان سنجر در سنهء ستّ و ثلاثين و خمسمائه ، موافق ايت‌ئيل ، در سمرقند جنگ كرد و او را منهزم گردانيد و سلطان سنجر شكسته به بلخ رفت - و مفصّل اين حكايت در تاريخ ايشان مذكور است . و بعد از آن بر بيشتر ممالك تركستان و ماوراء النهر استيلا يافت و اربز كه لشكركش او بود ، با لشكر بسيار ، به جانب خوارزم به جنگ فرستاد و آن ولايت را غارت و كشش بسيار كرد . اتسزكس فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد كرد و به غير از اجناس و مواشى ، هزارهزار دينار مواضعه قبول كرد كه سال به سال به او رساند و اربز به صلح بازگشت و به مدتى اندك گور خان وفات يافت و خاتونش كوينگ ، قايم‌مقام شوهر گشت و بعد از چندگاه برادر گور خان او را از ميان برداشت و خود به حكومت نشست و لقب گور خان يافت و در اين اثنا ، ايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه وفات يافته بود و پسرش سلطان شاه به‌جاى او نشسته . تكش برادر سلطان شاه با او مخالفت كرد و بگريخت و به قراختاى رفت و مال مقرّرى قبول كرد و لشكر از قراختاى بستد و بر سر سلطان شاه برد و مملكت از او بگرفت و سلطان شاه بگريخت و تكش در تاريخ يوم الاثنين بيست و دوم ربيع الثانى سنهء ثمان و ستين و خمسمائه موافق لوىئيل بر تخت نشست و شعرا در شأن او ابيات گفتند . از جمله رشيد الدين وطواط را - كه در خدمت آباى او سن از هشتاد گذرانيده بود - 28 در محفّه پيش او آوردند اين رباعى گفت : [ رباعى ]
جدّت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكسته‌ها كرد درست اى بر قد تو قباى شاهى شده چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت توست
29